برگردان به زبان ساده
پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی
اگر اتفاقت افتد، به فتادگان نگاهی!
هوش مصنوعی: پسرا و عزیزان، هر از گاهی اگر فرصتی پیش آمد، نگاهی به کسانی که در مشکلات هستند بیندازید!
ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنت
ز تو هم به تست، یارا، اگرم بود پناهی
هوش مصنوعی: کجا میتوانم از غمت فرار کنم وقتی که دنیا از زیبایی تو پر شده است؟ ای محبوب، حتی اگر پناهی هم بود، باز هم نمیتوانم از اندوهت دور شوم.
شرف هلاک مابین، به دو بوسه جان نو ده
که گر این امید باشد، بزییم چندگاهی
هوش مصنوعی: اگر قرار بر مرگ ماست، با دو بوسه جان تازهای به ما بده، زیرا اگر این امید باشد، میتوانیم مدتی را زندگی کنیم.
چو فغان کنم به کویت، ز علی اللهم چه رنجی؟
در شه تهی نباشد ز نفیر دادخواهی
هوش مصنوعی: وقتی من در کوی تو فریاد میزنم، از کجا میدانم ای خداوند چه سختیهایی را تحمل میکنم؟ در این شهر، کسی نیست که صدای ناله و دادخواهی مرا بشنود.
نکنی تو راه کوته بر ما و هر زمانی
به فنا رهم نماید اجل و دراز راهی!
هوش مصنوعی: نگذار که مسیر زندگیام کوتاه و آسان شود و هر لحظه، مرگ به سراغم نیاید و راهی طولانی پیش رو داشته باشم!
به امید با تو ما را چو نرفت پیش کاری
پس از این چو نامرادان من و گوشه ای و آهی
هوش مصنوعی: اگر به امید تو بمانیم و کاری پیش نرود، پس از این ما مانند کسانی خواهیم بود که نامراد هستند و تنها در گوشهای نشسته و آه میکشند.
چه دراز بود امشب که خیال بر سر آمد
بدمید صبح، لیکن چو به سر رسید ماهی
هوش مصنوعی: امشب چقدر طولانی بود که افکارم به سراغم آمدند. صبح دمید، اما زمانی که به انتهایش رسید، ماه درخشان شد.
به یکی ز همنشینان سخن تو دوش گفتم
که تو دیده ای فلان راچو به سر سیه کلاهی
هوش مصنوعی: من به یکی از همنشینان گفتم که تو فلانی را دیدهای که کلاهی بر سر دارد و سر او تیره و تار است.
به جواب گفت خسرو تو کجا رسی به وصفش
نظری ز دور می کن به جمال پادشاهی
هوش مصنوعی: خسرو در پاسخ میگوید: تو کجا میتوانی به توصیف او بپردازی؟ از دور نگاهی به زیبایی پادشاهی بینداز.