برگردان به زبان ساده
آورده ام شفیع دل زار خویش را
پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را
هوش مصنوعی: من برای دل غمگینم یک شفیع آوردهام، لطفا نصیحتی به دو نرگس تند و خشمگینم بکن.
ای دوستی که هست خراش دلم ز تو
مرهم نمی دهی دل افگار خویش را
هوش مصنوعی: ای دوستی که درد دلم را از تو ترمیم نمیکنی، دل غمزدهام را درمان نمیکنی.
مردم که نازکی و گرانبار می شوی
جانم که بر تو می فگند بار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی مردم با ناز و خوبی خودت را تحت تاثیر قرار میدهند، بدان که روح و جانم به تو وابسته است و من بار سنگین عشق و احساساتم را بر دوش تو میگذارم.
از رشک چشم خویش نبینم رخ تو من
تو هم مبین در آینه رخسار خویش را
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت به چشمان خودم، نمیتوانم صورت تو را ببینم، و تو هم در آئینه چهره خودت را ملاحظه نکن.
آزاد بنده ای که به پایت فتاد و مرد
و آزاد کرد جان گرفتار خویش را
هوش مصنوعی: کسی که به پای آزادیاش افتاده و جانش را از بند اسارت رهانیده است، به واقع آزاد است.
بنمای قد خویش که از بهر دیدنت
سر بر کنیم بخت نگونسار خویش را
هوش مصنوعی: به خودت افتخار کن و خودت را نشان بده، زیرا برای دیدنت حاضر هستیم همه چیز را فدای بخت بد خود کنیم.
سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل
از سر رواج ده روش کار خویش را
هوش مصنوعی: سرها را به تعداد زیاد زدهای، حالا نوبت من هم رسیده است که به شیوه خودم عمل کنم و از طریق آن، کارهایم را پیش ببرم.
دشنامی از زبان توام می کند هوس
تعظیم کن به این قدری یار خویش را
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد که گاهی اوقات از زبان فردی، مطالب یا کلماتی به شکلی ناپسند بیان میشود که نشاندهندهی احساساتی عمیق و محبتآمیز در دل دارد. در واقع، شاید در گفتار او چیزی بهظاهر زشت باشد، اما در پس آن، تمایل به احترام و ارادت به محبوبش وجود دارد. به این معنا که باید به شخصیت و مقام یار خود ارادت ورزد و او را ستایش کند.
چون خسرو از دو دیده خورد خون، سزد، اگر
سازد نمک دو چشم جگر خوار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی خسرو از چشمهایش خون میریزد، طبیعی است که اگر برای چشمان دردمند خودش اندکی تلخی به وجود آورد.