برگردان به زبان ساده
زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست
هوش مصنوعی: زلف مشکی او را به تیرک چوگان تشبیه کردهاند. به او بگو که در میدان چشمها بازی کند، چون اینجا فضایی برای نمایش و جلوهگری فراهم شده است.
تا تو گوی چرخ بردی زان ز نخ چوگان چرخ
ای بسا بازی که آن گوی ز نخدان یافته ست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو توپ را با چوب بازی از میان نخها به سمت چرخ بردی، خیلی از بازیها وجود دارند که آن توپ از ذخیرهی نخی پیدا کرده است.
گرد بر گو در زنخدان گر دمی آرد خطت
مشک زلفت را که بر هر سو پریشان یافته ست
هوش مصنوعی: اگر بر گونهات خطی ظاهر شود، مثل عطر مشک زلفت که همه جا پراکنده شده است، آنگاه به زیباییات افزوده خواهد شد.
تشنه ای را با دهانت آشنایی ده که او
تا به لب چاه زنخ پر آب حیوان یافته ست
هوش مصنوعی: به کسی که تشنه است، بگو تا به لب چاه نزدیک شود و آب مورد نیاز خود را پیدا کند.
خنده تو یافته ست اندر دهان کان گهر
گوهر خود را خجل بیرون دهد کان یافته ست
هوش مصنوعی: خنده تو باعث شده که این لؤلؤ زیبا از دهانش بیفتد و احساس شرمندگی کند. این نشان میدهد که زیبایی تو چقدر تأثیرگذار است.
در بناگوشت دلم گم شد، کسی حاضر نبود
جز خط و زلفت کسی احضار ایشان یافته ست
هوش مصنوعی: در عمق دل من غم و اندوهی وجود دارد، و کسی جز زیبایی و موهای تو را نتوانستهام در کنار خود ببینم.
روز وصلم هست کوتاه و شب هجرم دراز
گر دم سرد جهان رسم زمستان یافته ست
هوش مصنوعی: روز دیدار من کوتاه است و شب جداییام طولانی. اگر دنیا سرد است، به نظر میرسد که به زمستان رسیدهایم.
شهسوارا را، گوی در میدان زیبایی فگن
خاصه کاعظم باربک از شاه جولان یافته ست
هوش مصنوعی: ای سواران، در میدان زیبایی پرچم را به اهتزاز درآورید، مخصوصاً آن پرچم بزرگی که از شاهی بزرگ به اهتزاز درآمده است.
هر گهر کان غیر مدحت در دهان خسرو است
سنگ ریزه ست، آنکه اندر زیر دندان یافته ست
هوش مصنوعی: هر که در مدح و ستایش خسرو صحبت کند، در واقع به او ارزشی نمیدهد و فقط سنگهای ریزهای در دهان دارد. آن کسی که این کلمات را بیان میکند، فقط به خاطر احترام به دیگری این کار را میکند.