برگردان به زبان ساده
نهانی چند سوی یار بینم
نهان دارم غم و آزار بینم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند. او میگوید که به شکل پنهانی و دور از چشم دیگران، طرف محبوبش را میبیند و در این حال، در دل خود غم و درد را حس میکند. عشق او شامل شادی از دیدن یار و در عین حال، رنج و غم ناشی از دوری یا مشکلات موجود است.
ز صد جانب نظر دزدم که یک ره
به دزدی سوی آن عیار بینم
هوش مصنوعی: از هر طرف که میتوانم نگاه میکنم تا یک بار به دزدی بروم و آن آیشگر را ببینم.
گهی تنهاش خواهم یافت، یارب
که بی اندیشه آن رخسار بینم
هوش مصنوعی: گاه پیش میآید که به تنهایی فرصت پیدا میکنم تا چهره زیبای او را بدون هیچگونه دغدغه و فکری تماشا کنم.
چنین هم هیچگه باشد، خدایا؟
که سیر آن روی چون گلنار بینم
هوش مصنوعی: آیا ممکن است اینطور باشد، ای خدا؟ که من چهرهاش را چون گل سرخ ببینم؟
همه عمرم در این حسرت به سر شد
که رویش بینم و بسیار بینم
هوش مصنوعی: تمام عمرم را در حسرت گذراندم که فقط یک بار چهرهاش را ببینم و امیدوار بودم که او را بارها ببینم.
تماشا حیف باشد بی رخ دوست
که جانان نبود و گلزار بینم
هوش مصنوعی: دیدن زیباییها و گلزارها بدون وجود دوست، حسرتانگیز است، زیرا وقتی محبوبی در کنارش نباشد، لذت آن زیباییها کامل نخواهد بود.
به روی گل توان دیدن چمن را
چو گل نبود چه بینم، خار بینم؟
هوش مصنوعی: اگر گل نباشد، نمیتوان زیبایی چمن را دید؛ در غیر این صورت، تنها خارها را میبینم.
رو، ای رضوان، تو دانی و بهشتت
مرا بگذار تا دیدار بینم
هوش مصنوعی: ای رضوان، تو میدانی که چه میخواهم، پس بهشتت را برایم آماده کن تا بتوانم دیدار را تجربه کنم.
ز غم شب می نخسپم، باشد آن روز
که بخت خویش را بیدار بینم
هوش مصنوعی: به خاطر اندوه، شب را نمیخوابم و امیدوارم روزی فرابرسد که موفقیت و شانس خود را ببینم.
فرو گویم به چشمت قصه خویش
اگر آن مست را هشیار بینم
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق را هشیار و بیدار ببینم، داستان زندگیام را در چشمانت باز میکنم.
چنین کافتاد خسرو در ره عشق
ره بیرون شدن دشوار بینم
هوش مصنوعی: خسرو در مسیر عشق به این نتیجه رسیده است که خروج از این راه بسیار سخت و دشوار است.