شمارهٔ ۱۱۷۱
امیرخسرو دهلوی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۷۱
رغم آن دل که نگه دارندش
زیر آن زلف سیه دارندش
مشک بیزلف تو نتواند بود
گر به شمشیر نگه دارندش
بر رخ خوب تو ماند چیزی
مه اگر زیر کله دارندش
در زمان سر بنهد بر پایت
پایت ار بر سر مه دارندش
چشم خسرو به گه آمدنت
منتظر بر سر ره دارندش
شمارهٔ ۱۱۷۰: شاد باش، ای شب فرخنده دوش
شمارهٔ ۱۱۷۲: خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رغم آن دل که نگه دارندش
زیر آن زلف سیه دارندش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دلهای زیادی تحت تأثیر آن زلف مشکی قرار دارند، اما همچنان در زیر سایهاش نگهداشته میشوند.
مشک بیزلف تو نتواند بود
گر به شمشیر نگه دارندش
هوش مصنوعی: اگر مشک را با زلف تو در قید نگاه تیزبینی به خطر بیاندازند، نمیتواند وجود داشته باشد.
بر رخ خوب تو ماند چیزی
مه اگر زیر کله دارندش
هوش مصنوعی: بر چهره زیبای تو نشانهای وجود دارد که اگر کسی از زیر سر آن را ببیند، متوجه میشود.
در زمان سر بنهد بر پایت
پایت ار بر سر مه دارندش
هوش مصنوعی: اگر زمانی که سر بر زمین میگذاری، پای تو بر سر کسی که مقام بلندی دارد، قرار بگیرد، نشان از جایگاه تو و اهمیت آن لحظه است.
چشم خسرو به گه آمدنت
منتظر بر سر ره دارندش
هوش مصنوعی: چشمان خسرو در انتظار آمدن تو بودند و به هر طرف راه چشم دوخته است.