برگردان به زبان ساده
دل من برد، نتوان یافت بازش
که دستی نیست بر زلف درازش
هوش مصنوعی: دل من را برد، اما نمیتوان بازگرداندش، چون دستی برای رسیدن به موهای بلند او نیست.
شدم در کندن جان نیم کشته
ز چشم نیم مست و نیم نازش
هوش مصنوعی: من در حال کنار زدن جان خود هستم، در حالی که نیمی از من به خاطر نگاه مست و نازک او کشته شده است.
به من بخشید اجلهای خود، ای خلق
که میرم هر زمان در پیش بازش
هوش مصنوعی: ای مردم، زندگیام به شما واگذار شده است، چون هر لحظه که به سمت مرگ میروم، دوباره به زندگی برمیگردم.
چرا محمود از غیرت نمیرد؟
که میرد دیگر پیش ایازش
هوش مصنوعی: چرا محمود به خاطر غیرتش نمیمیرد؟ چون که ایازش جلوتر رفته و او را ترک کرده است.
به کار دوست جان هم نیست محرم
که با بیگانه نتوان گفت رازش
هوش مصنوعی: دوست را نباید به کسی معرفی کرد، چون رازهای او را نمیتوان با بیگانه در میان گذاشت.
رها کن تا کف پایت ببوسم
پس آنگه شویم از اشک نیازش
هوش مصنوعی: بگذار تا پاهایت را ببوسم، سپس با اشک حس نیاز به هم نزدیک شویم.
شبی خواهم به بالینت شوم شمع
تو در خواب خوش و من در گدازش
هوش مصنوعی: شبی در کنار تو خواهم بود، تو در خواب خوش هستی و من در حال ذوب شدن از عشق و علاقهام به تو.
دلم افتاد در چوگان زلفش
به بازی گوی دیوانه مسازش
هوش مصنوعی: دل من در جاذبه زلف او به بازی رفته است، مبادا که به آن دیوانگی دامن بزنم.
جفاها می کنی بر من، مکن شرم
که شد شرمنده، خسرو زان نوازش
هوش مصنوعی: تو نسبت به من بیرحمی میکنی، اما باید شرمنده باشی که خسرو به خاطر محبتهایت شرمنده شده است.