برگردان به زبان ساده
دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت
هوش مصنوعی: ای کاش آن معشوق بیرحم با من مهربان بود؛ او دردی را بر دل من نشاند و هیچ درمانی برای آن دردی نیافت.
باران مهر او بنبارید بر دلم
تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت
هوش مصنوعی: باران عشق او را بر دل من بباران تا اینکه چشم من نتواند زهر مژهها را به یاد بیاورد و احساس کند.
از شمع وصل دوده امید برنخاست
تا دود آه من به فلک سایبان نساخت
هوش مصنوعی: امید من از روشنایی عشق بیرون نیامد، تا دود اشک من به آسمان سایهای نساخته باشد.
از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت
با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت
هوش مصنوعی: ای دل، از ما دور نشو؛ اگر غم به سراغت آمد، با ما همراه باش. جانم، اگر آن کسی که دوستش داری به تو نپیوندند.
بیمار ماند جان من اندر لب و لبش
جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت
هوش مصنوعی: جان من در حالتی بیمار است و لبهایش به عنوان دارویی برای درمان من ناتوان، نتوانستهاند چیزی به من بخشانند.
مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن
تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت
هوش مصنوعی: مویی که بر سر من افتاده، آنقدر زیبا و دلفریب است که حتی اگر به من جفا هم کند، باز هم ارزشش به این مقدار هم نمیرسد. بنابراین، من هیچ ناله و شکایتی از آن زیبایی ندارم.
سلطانی از فراق کمندش ندید امان
تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت
هوش مصنوعی: سلطانی از دوری معشوقش آرامش نیافته و تا زمانی که دلش هدف تیر اندوه نباشد، آرامی را تجربه نکرده است.