برگردان به زبان ساده
داد من آن بت طراز نداد
پاسخی نیز دلنواز نداد
هوش مصنوعی: من به آن معشوق زیبا چیزی تقدیم کردم، اما او نه پاسخی به من داد و نه به دل من آرامش بخشید.
خواب ما را ببست و باز نکرد
دل ما را ببرد و باز نداد
هوش مصنوعی: ما را به خواب عمیق فرو برد و از آن بیدار نکرد، دل ما را ربود و دوباره به ما بازنگرداند.
به کرشمه ندید سوی کسی
که به یک غمزه داد ناز نداد
هوش مصنوعی: با نگاهی شیطنتآمیز و دلربا به کسی ننگرید که به یک اشاره، دل را نمیبرد.
کرد راجع برات بوسه لبش
عارضش چون خط جواز نداد
هوش مصنوعی: وقتی به لبهایش بوسه زدم، انگار که خط جواز نداد و به من اجازه ورود نداد.
پسرا، سرو چون تو نتوان گفت
که کسی دل بدان دراز نداد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند تو، زیبایی و قامت تناور سروی را توصیف کند و به خاطر تو دل به کسی نبسته است.
بر منت دل نسوخت، گر چه مرا
عشق جز سوز جانگداز نداد
هوش مصنوعی: دل من در آتش عشق نسوخت، هرچند که این عشق جز آلامی جانکاه برایم به همراه نداشت.
لذت عیش و کارسازی بخت
از که جویم، چو کار ساز نداد؟
هوش مصنوعی: من نمیدانم لذت زندگی و خوشبختی را از کجا بیابم، وقتی که سرنوشت حتی فرصتی برای به دست آوردن آنها به من نداده است.
تو چه دانی نیازمندی چیست؟
چون خدایت به کس نیاز نداد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی نیاز واقعی چیست؟ چون خداوند خودش به هیچکس نیازی ندارد.
داد خسرو به عشق جان و هنوز
داد مردان پاکباز نداد
هوش مصنوعی: خسرو جانش را به عشق تقدیم کرد، اما هنوز مردان بزرگ و دلیر جان خود را فدای عشق نکردهاند.