برگردان به زبان ساده
عاشق شدم و محرم این کار ندارم
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم
هوش مصنوعی: عاشق شدم و در این احساس عمیق هیچ کس را شریک نمیدانم. به همه میگویم که ناراحتی دارم، اما کسی نیست که در این درد شانه به شانهام باشد.
آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم
هوش مصنوعی: در این دنیا از لذتی که به دست آوردم، صبر نداشتم و وقتی که به بخت و اقبال خودم نگاه کردم، دیدم که یاری برای من وجود ندارد.
بسیار شدم عاشق و دیوانه از این پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم
هوش مصنوعی: من بارها عاشق و دیوانه شدهام، اما دیگر نمیتوانم صبر کنم، چون این بار اوضاع متفاوت است و تحملم تمام شده است.
یک سینه پر از قصه هجر است، ولیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم
هوش مصنوعی: دل من پر از داستانهای عاشقانه و جدایی است، اما به خاطر تنگی دل و غم، نمیتوانم آنها را بیان کنم.
چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گریه نگهدار، ندارم
هوش مصنوعی: من هرگز رازهایم را از پشت پرده بیرون نمیآورم، حتی اگر دیگران بخواهند که احساساتم را پنهان کنم و بگویند که باید گریه کنم، من این کار را نخواهم کرد.
این کوری چشمم غم نادیدن یارست
ورنه غم این چشم گهر بار ندارم
هوش مصنوعی: این کور بودن چشمم به خاطر این است که نمیتوانم یارم را ببینم، وگرنه فراغت از دیدن این چشم پر از اشک را نمیدانم.
گویند که بیدار مدار این شب غم را
اندازه من نیست که بیدار ندارم
هوش مصنوعی: میگویند که در این شب غم، نباید بیخواب بمانم، اما آنقدر غم دارم که نمیتوانم بیدار بمانم.
دارم غم دیدار تو بسیار نه اندک
لیکن غم خود اندک و بسیار ندارم
هوش مصنوعی: من درد دیدار تو را به شدت احساس میکنم، اما در عین حال، از غم خودم چندان ناراحت نیستم.
جانا، چو دل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو، من کار ندارم
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی که دلbroken من به یاد توست، آن کس که این حال را میفهمد، خودش است و من بیخیال این مسئله هستم.
خونریز شگرف است لبت، سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت، خوار ندارم
هوش مصنوعی: لبت مثل یک خونریز و خطرناک است، اما من غمت را ناچیز نمیدانم، چرا که این غم برای من مهمان عزیز و محترمی است که آن را کوچک نمیشمرم.
دارم هوس زیستنی نیز، ولیکن
پروانه آن لعل شکربار ندارم
هوش مصنوعی: میخواهم زندگی خوبی را تجربه کنم، اما پروانهای که بسان لعل شیرین باشد، ندارم.
مرگم ز تو دور افگند، اندیشه ام اینست
اندیشه از این جان گرفتار ندارم
هوش مصنوعی: مرگ من به خاطر دوری تو است، این فکر است که به ذهنم میآید و دیگر هیچ امیدی به جان گرفتارم ندارم.
خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم
هوش مصنوعی: دل خسرو به خاطر نگهداری راز به شدت جریحهدار و آزرده شده است، زیرا هیچکس را پیدا نمیکند که رازهایش را برای او بازگو کند و در کنارش احساس امنیت کند.