برگردان به زبان ساده
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی
هوش مصنوعی: با یک نگاهی دلربا و دلنشین، تو در دلم جا گرفتی و زندگیام را پر از شور و شوق کردی.
خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی
به دل درست زدی، گر ز تن خطا کردی
هوش مصنوعی: چشم زیبا و نازک تو، وقتی با ناز و بازی خود دل مرا به دست آورد، درست مانند تیر از کمان به قلبم برخورد کرد، حتی اگر من از انسانی خطایی کرده باشم.
من ار چه تیغ زنم، دل ز تو جدا نشود
تو ناوکی زدی و دل ز من جدا کردی؟
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که من با خشم و تندی به تو حمله کنم، دل من هیچگاه از تو جدا نخواهد شد. تو به راحتی و بدون زحمت، دل مرا از خودت دور کردی.
دلم که شادی وصل ترا نکرده شکر
هزار شکر کنم کز غمش سزا کردی
هوش مصنوعی: دل من نتوانسته به شادی وصالت دست یابد، ولی از ته قلب شکرگزارم که به خاطر غم او، مرا سزا دادهای.
بگفتمت که غم جان مگوی با هر کس
به غمزه گفتی و بر جان من بلا کردی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که در مورد غم و اندوهم با هر کسی صحبت نکنی، اما تو با لبخند و ناز حرف زدی و بر دل من باری سنگین نهادی.
اگر میان تو گم گشت در میان کمر
دهانت نیز نمی دانم، آن کجا کردی؟
هوش مصنوعی: اگر در میان وجود تو، آنچه را که به خاطر دارم گم شده است، نمیدانم که آن را در کجای دهانت پنهان کردهای؟
بسوختی دل خسرو، هنوز خواهی سوخت
چو کس نگفت ترا این چنین، چرا کردی؟
هوش مصنوعی: دل خسرو به شدت داغان و سوخته است، ولی هنوز تو همچنان میسوزی. چرا که هیچکس به تو نگفته بود که اینگونه باید به دل بسوزی. پس چرا این کار را کردی؟