برگردان به زبان ساده
ترک من دی سخن به ره میگفت
هرکه رویش بدید، مه میگفت
هوش مصنوعی: هر کس که به چهرهی معشوقم نگاه میکرد، گویی ماه در گوشهای از آن چهره سخن میگفت.
او همیرفت و خلق در عقبش
وحده لاشریک له میگفت
هوش مصنوعی: او به راه خود میرفت و مردم پشت سرش با یکدلی و بدون شریک نام خدا را میبردند.
دل به صد حیله میگریخت ز عشق
دل سخن از درون چه میگفت
هوش مصنوعی: دل با وجود تمام تلاشی که میکرد تا از عشق فرار کند، در واقع از عمق وجودش چیزهای دیگری میگفت.
غلغلی میشنیدم از دهنش
دیده از خویش صد گنه میگفت
هوش مصنوعی: از حرفهای او صدای شلوغی میشنیدم و با اینکه خودش میدانست چقدر خطا دارد، باز هم بیخود میگفت.
دل خطش را زوال جان میخواند
نیمشب را زوالگه میگفت
هوش مصنوعی: دل به خط خود میگوید که جان در حال زوال است و در نیمهشب، احساس میکند که همه چیز در حال پایان است.
گفتمش تیر میزنی بر دل
خنده میزد به ناز و نه میگفت
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل را هدف تیر خود قرار میدهی، ولی او با ناز و سرگرمی خنده میزد و چیزی نمیگفت.
خسرو از دور همچو مدهوشان
نظری میفگند و وه میگفت
هوش مصنوعی: خسرو از دور به حالت کسی که مست است، نگاهی میاندازد و با شگفتی میگوید "وای".