برگردان به زبان ساده
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
تو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد
هوش مصنوعی: چشم پرشور و جذاب تو به من نگاهی انداخت و من در آن لحظه آرامش و خوابم را از دست دادم.
غمزه تیز به پیرامن چشمش گویی
تیغ خون است که در مهچه قصاب افتاد
هوش مصنوعی: نگاه پر از ناز و غمزه او به دور و بر چشمانش، مانند تیغی خونین است که در دست قصاب افتاده است.
مشتبه می شود قبله ز رویت، چه کنم؟
که ز ابروی تو چشمم به دو محراب افتاد
هوش مصنوعی: چهره تو آنقدر زیباست که نمیدانم کدام سو را باید بپرستم. ابروی تو آنچنان جذاب است که چشمانم را به دو مکان مقدس دوخته است.
دل به دریای جمال تو به بازی می گشت
عاقبت سوی زنخ رفت و به گرداب افتاد
هوش مصنوعی: دل به زیبایی تو مشغول بود و به خاطر شگفتیهایش در حال سرگردانی بود، اما در نهایت، مسیرش را به سمت چینوچروک صورت تو تغییر داد و در آن پیچیدگیها غرق شد.
کار من از پی زلف تو پس آمد، چه کنم؟
مثلم قصه شاگرد رسن تاب افتاد
هوش مصنوعی: من در پی زلف و زیبایی تو باختهام، چه کار کنم؟ حالا مثل داستان یک شاگرد هستم که در میان طناب پیچیده و گرفتار شدهام.
زلف تو می نگذارد که ببینم رویت
یارب این شب ز کجا بر سر مهتاب افتاد؟
هوش مصنوعی: زلف تو اجازه نمیدهد که چهرهات را ببینم. ای خدا، این شب از کجا بر سر ماهتاب افتاده است؟
آب خسرو همه بر روی زمین ریخته شد
از چو تو یار که گردنده به دولاب افتاد
هوش مصنوعی: آب خسرو به طور کامل بر روی زمین پاشیده شد، چون یار تو که در حال چرخش به دور دولاب است، دیگر در دسترس نیست.