برگردان به زبان ساده
ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی
تافته چون ستمگران دست وفای چون منی
هوش مصنوعی: هیچگاه به رضایت و خوشنودی کسی تن ندادهای، اما من در عین حال به اندازه ستمگران به وفا و حمایت پرداختهام.
من به رضای خویشتن جان به فدات می کنم
نیست دلت که در دهی تن به رضای چون منی
هوش مصنوعی: من برای رضایت خودم جانم را فدای تو میکنم. اما این را بدان که دل تو را در دهی مانند من، برای رضایت دیگران فدای نمیکنم.
می گذری و بی خطا راست گرفته بر دلم
ناوک غمزه می زنی، چیست خطای چون منی؟
هوش مصنوعی: تو به راحتی و بدون اشتباه از کنار من عبور میکنی و با چشمان زیبا و فریبندهات، بر دلم تیر میزنی. حالا بگو چه خطایی میتواند از من که چنین حسی دارم، سر بزند؟
گر به بقای خود مرا نیست مرادی از رخت
تو به مراد خود بزی، نه به بقای چون منی
هوش مصنوعی: اگر من در ادامه زندگیام هیچ امیدی به تو ندارم، پس تو به خواستههای خودت ادامه بده و زندگی کن، نه به خاطر من که به اندازه من نمیرم.
بهر نجات خویشتن دست چه در دعا زنم
چون به فلک نمی رسد دست دعای چون منی
هوش مصنوعی: برای نجات خودم چه دعایی کنم، وقتی که دعای کسی مثل من به آسمان نمیرسد.
عشق ببرد از سرم گوهر عقل و لاجرم
چرخ به رشته ادب کرد سزای چون منی
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که عقل و هوش مرا برباید و به همین دلیل، دوران زندگیام را با نادانی و بیادبی سپری کردم؛ چرا که سزاوار چنین سرنوشتی هستم.
بس که چو مرغ کنده پر خسته خار محنتم
نیست به جز سموم غم باد صبای چون منی
هوش مصنوعی: به خاطر دردها و مشکلاتی که دارم، مانند پرندهای که پرهایش را کندهاند و خسته است، هیچ چیز آرامی برایم نیست، جز اثرات تلخ غم و ناامیدی. در این وضعیت، مانند نسیم صبح که در حال گذر است، احساس تنهایی میکنم.
چون به همه جهان مرا نیست به جای تو کسی
مرحمت ار کنی سزد، خاصه به جای چون منی
هوش مصنوعی: اگر در این جهان، هیچ کس به جای تو نیست، پس اگر تو بر من لطف کنی، کاملاً سزاوار است، به ویژه که من اینطور فردی هستم.
خسرو بیدل توام بلبل باغ آرزو
عشق به پرده جفا بسته نوای چون منی
هوش مصنوعی: من مانند بلبل باغ آرزو هستم که دلتنگ است و عشق به دلیل برخی مصیبتها و ظلمتها در پردهای پنهان شده است. صدای من همواره به ناله و زاری شبیه است.