برگردان به زبان ساده
کجا دولت وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
هوش مصنوعی: کجا میتوانم فخر وصال او را به دست آورم در حالی که هیچ چیز جز باد و هوای بینظمی در دست ندارم؟
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بیقرارم به دست
هوش مصنوعی: تا زمانی که او زلفش را به آرامش نرساند، دل بیقرار من به دست نخواهد آمد.
گهش می فشانم سر خود به پای
چه چاره نبود اختیارم به دست
هوش مصنوعی: هر از چند گاهی از درد و رنج خود میکاهم، اما هیچ چارهای جز تسلیم شدن ندارم و نیاز دارم که به حال خود رها شوم.
سر آمد درین آرزو روز غم
که افتد شبی زلف یارم به دست
هوش مصنوعی: روزهای غمگینی که در آرزوی آن هستم به پایان رسید، زمانی که موی یارم به دستم بیفتد.
نه بد بر کفم باده بر یاد آن
که باد است ازو یادگارم به دست
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی از بادهای که در دست دارم بگذرم، چرا که این به یاد کسی است که به یادگار از او برایم باقی مانده است.
ببازم سر خویش، خسرو، اگر
گهی دامن وصلش آرم به دست
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک لحظه سر خود را در آغوش محبوب بگیرم و دامن وصالش را به دست آورم، همه چیز را فراموش میکنم.