برگردان به زبان ساده
در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
شاید که نپسندد دلش بر جان من بار این قدر
هوش مصنوعی: در قلبم غم بزرگی دارم، اگر معشوق بداند، آیا ممکن است که او این قدر ناراحت شود که این همه بار سنگین را بر دوش من نگذارد؟
بیچاره ای از دست شد، آخر چه کم گردد ز تو؟
گر بازگویی، ای باد صبا، در حضرت یار این قدر
هوش مصنوعی: بیچارهای که به خاطر تو از دست رفت، آیا چیزی از ارزش تو کاسته میشود؟ اگر دوباره بگویی، ای باد صبا، در حضور محبوب تا این اندازه؟
گر بهر چون تو کعبه ای، عمری به دیده ره روم
هم سهل باشد جان من، این مزد را کار این قدر
هوش مصنوعی: اگر تو به مانند کعبهای، من حتی عمری را هم برای زیارتت صرف کنم، برای من آسان خواهد بود. جانم، این پاداشی است برای کار و تلاش اینچنینی.
از دیده زیر پای تو چندان فشانم لعل و در
روزی نگفتی کان فلان هست از تو بسیار این قدر
هوش مصنوعی: من آنقدر جواهر از چشمانم به زیر پای تو میریزم که در یک روز هم نگفتهای که فلانی این همه چیز از تو دارد.
گر چه دلم خون شد ز تو، نی از تو می رنجد دلم
بوده ست ما را دیدنی از چشم خونبار این قدر
هوش مصنوعی: هرچند که قلبم به خاطر تو غمگین و پر از درد شده، اما دل من از تو رنجیده نیست. این درد و اندوه ما به خاطر دیدن تو و گریهای که بر چشمهایم نشسته است، به وجود آمده است.
با آنکه زارم می کشی، دشوار می ناید ترا
آنکه ملامت می رسد از مات دشوار این قدر
هوش مصنوعی: هرچند که من در رنج و عذاب هستم و از درد میکشم، برای تو سخت است که به من انتقاد کنی و عیبجویی کنی، زیرا این وضعیت برای خودت نیز دشوار است.
در یوزه دارم خنده ای از نقلدان پر نمک
مرهم بکن بهر خدا بر جان افگار این قدر
هوش مصنوعی: من در دل خود خندهای دارم که مانند نمک بر زخمهای دل خورشید میزند. به خاطر خدا، بر جان خسته و شیدای من رحم کن.
ناله که خسرو می کند در آرزوی روی تو
کم نالد اندر فصل گل بلبل به گلزار این قدر
هوش مصنوعی: خسرو در آرزوی دیدن روی تو نالهای سر میدهد، اما بلبل در فصل بهار و میان گلها حتی کمتر از این ناله میکند.