برگردان به زبان ساده
صبا زلف ترا گر دم ندادی
گره بر کار من محکم ندادی
هوش مصنوعی: اگر نسیم زیبا زلف تو را به من نرساند، پس به کار من نیز درست و محکم رسیدگی نکرده است.
ور از درد دل ما بودی آگاه
مشاطه گیسویت را خم ندادی
هوش مصنوعی: اگر از درد دل ما باخبر بودی، هرگز گیسوانت را به زیبایی فر نداشتی.
وگر در عقل گنجیدی خیالش
ورق بر دست نامحرم ندادی
هوش مصنوعی: اگر در ذهن و فکر تو جای بگیرد، به هیچکس اجازه نخواهی داد که دربارهاش حرف بزند و آن را به دست دیگران بدهی.
حکیم ار عشق دانستی، خرد را
نشان سوی بنی آدم ندادی
هوش مصنوعی: اگر حکیم محبت را بشناسد، هرگز نشان خرد را فقط به انسانها نمیدهد.
وگر عاشق به دست خویش بودی
عنان دل به دست غم ندادی
هوش مصنوعی: اگر عاشق خودت بودی، نمیذاشتی دلات را در دست غم بسپاری.
وگر جاوید بودی ملک مقصود
سلیمان دیو را خاتم ندادی
هوش مصنوعی: اگر ملک و سلطنت همیشه و جاودان بود، سلیمان به دیو خاتم قدرت نمیداد.
صبا هم دوزخی دانست ما را
وگرنه سوز ما را دم ندادی
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی هم ما را در زمره دوزخیان به حساب آورد، وگرنه اگر میدانست چقدر دلتنگ و آتشین هستیم، هرگز به ما نمیرسید.
ستد جان و جوانی داد ما را
چه می کردم، اگر آن هم ندادی
هوش مصنوعی: من جان و جوانیام را به تو بخشیدم، حالا اگر آن را هم به من نمیدادی، چه میتوانستم بکنم؟
خلاصی دیدی ار خسرو ز زلفش
گره ها را ز گریه نم ندادی
هوش مصنوعی: اگر دیدی که خسرو از زلفش گرهها را باز میکند، بدان که از غم و گریه کمنمیکند.