برگردان به زبان ساده
زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
و آزار دوستانت برین گونه خو نبود
هوش مصنوعی: این قبلتر، دلت نه مانند سنگ بود و نه چهرهات چنین سرد و بیروح. همچنین، آزار دوستانت به این شکل نیست که به آنها آسیب برسانی.
پیوسته عادت تو چنین بود در بدی
یا خود همیشه عادت خوبان نکو نبود
هوش مصنوعی: همیشه عادت تو اینگونه بوده است که در کارهای بد، خود را از ویژگیهای خوبان دور نگهداری.
آن کیست کو بدید در آن روی یک نظر؟
وانگاه تا بزیست در آن آرزو نبود
هوش مصنوعی: کیست آن کسی که یک بار به جمال او نگاهی انداخت؟ و سپس تا وقتی زنده بود دیگر آرزویی نداشت؟
لاغر تن مرا ز خم زلف وارهان
انگار کت به زلف یکی تار مو نبود
هوش مصنوعی: بدن لاغر و نازک من را از پیچ و خم موها رها کن، گویی که به زلف تو، فقط یک تار مو چنگ زدهام.
دل را فسانه تو ز ره برد، ورنه هیچ
دیوانه مرا سر این گفتگو نبود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو از مسیر خود منحرف شده است؛ وگرنه این حرفها و دلمشغولیها برای آدم دیوانهای مانند من نبود.
آخر بر آب چشم منت نیز دل بسوخت
گیرم که خود مرا به درت آبرو نبود
هوش مصنوعی: در نهایت، از اشکهایم فهمیدم که حتی اگر در دل نیز نزدیکی به تو باشد، اما خودم از نقطه نظر احترام و اعتبار در درگاه تو بیمقدارم.
ای دل، سپاس دار که گر دوست جور کرد
از بخت نامساعد من بود، از او نبود
هوش مصنوعی: ای دل، شکرگزار باش که اگر دوست با تو بدی کرد، این از بدشانسی من بوده و تقصیر او نیست.
مشکم ز زلف غیر چه آوردی، ای صبا؟
در کوی آن نگار مگر خاک کو نبود
هوش مصنوعی: ای نسیم، چه چیزی از موهای غیر او برای من آوردهای؟ آیا در راه آن معشوق، حتی خاکی هم وجود نداشت؟
خسرو به دزد خو کن و با بی دلی بساز
گر گویمت که دل به کجا رفت، گو «نبود»
هوش مصنوعی: با دزد مراوده کن و با بیدلی کنار بیاید. اگر بپرسم دل به کجا رفته، میگوید «نبود».