برگردان به زبان ساده
پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
گهی برخاستم کاندر سر من آفتاب آمد
هوش مصنوعی: پس از اینکه به دیدار آن عزیز در خواب رفتم، بارها از خواب بیدار شدم و در خیال خودم احساس کردم که نور آفتاب در ذهنم درخشید.
پس از بیداری بیسار دیدم، لیک نی سیرش
کز اول دیدنش هم راحتم افزود و خواب آمد
هوش مصنوعی: بعد از اینکه بیدار شدم، خیلی چیزها را دیدم، اما هیچ چیز آرامشم را مانند دیدن اولیش بیشتر نکرد و خواب دوباره به سراغم آمد.
رخش پژمرده دیدم، پرسش از گرماش می کردم
لبش خاموش بود و گونه رخ در جواب آمد
هوش مصنوعی: دیدم که اسبم گرفته و بیحالت شده است، برای اینکه چرا اینطور شده است از او سؤال کردم، اما او چیزی نمیگفت و تنها با چهرهاش پاسخ داد.
مهش را سلخ کرد از نازکی مهتاب در شبها
اگر چه آفتاب من میان ماهتاب آمد
هوش مصنوعی: ماه روشنش را به خاطر نازکیاش در شبها از دست داده است، اگرچه من به عنوان آفتابی، در میان این ماهتاب حضور دارم.
ز شادی گریه گویند و به چشم خویش می دیدم
که دیدم روی آن خورشید و اندر دیده آب آمد
هوش مصنوعی: از روی شادی گریه میکنند و با چشمان خود دیدم که آن خورشید را مشاهده کردم و اشک در چشمانم آمد.
روان شد مردم دیده که بوسد سم شبدیزش
که آن ماه سریع السیر در عین شتاب آمد
هوش مصنوعی: مردم میبینند که به خاطر زیبایی و شگفتی سرعت شبدیز، احساساتی شدید پیدا کرده و به آن نزدیک میشوند. این ماه در حال حرکت سریع و پرشتاب به سمت آنها میآید.
نه گرد است این، که هست آن گرد دولت گرد رخسارش
که زیر رایت منصور چون جان کامیاب آمد
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که آنچه زیر پرچم منصور قرار دارد، خود را به شکل یک دایره یا گرد نمیسازد، بلکه این زیبایی و شکوه چهره اوست که همانند یک دایره دولت و موفقیت را به همراه دارد. همچنین از این جمله میتوان برداشت کرد که حضور و وجود او به گونهای است که زندگی و خوشبختی را به ارمغان میآورد.