برگردان به زبان ساده
دل بی عشق را من دل نگویم
تن بی سوز را جز گل نگویم
هوش مصنوعی: دل بدون عشق را نمیتوان دل نامید و بدنی که احساس شعف نداشته باشد، جز گل نمیتوان محسوب کرد.
شکایت ناورم از عشق بر عقل
جفای شحنه با عاقل نگویم
هوش مصنوعی: عشق را به عقل شکایت نمیتوان کرد، زیرا عقل قادر به درک عمق آن نیست. عشق موضوعی فراتر از فهم عقل است و نمیتوان در مورد آن با کسی که تصمیمات منطقی میگیرد، صحبت کرد.
الا، ای آب حیوان، پیش زلفت
ره ظلمات را مشکل نگویم
هوش مصنوعی: ای آب حیات، به خاطر زلفهای تو، نمیتوانم راه تاریکیها را به آسانی بگویم.
بگیرم زلف تو فردا، ولیکن
چه زاید آن شب حامل، نگویم
هوش مصنوعی: فردا موهای تو را برمیدارم، اما در مورد آن شبی که به وجود آمده، چیزی نمیگویم.
به اقطاع تو دل را خاص کردم
که جان را هم در آن داخل نگویم
هوش مصنوعی: دل را به عشق تو اختصاص دادهام، حتی جانم را هم در این عشق فانی نمیکنم.
ز جانت نیک گویم تا توانم
وگر بد گویمت از دل نگویم
هوش مصنوعی: من تا جایی که بتوانم از جانت به خوبی یاد میکنم و اگر بخواهم بدی از تو بگویم، این حرفها از دل نمیآید.
بسوزم در غمت، وین راز با کس
فراقم گر کند بسمل، نگویم
هوش مصنوعی: در عشق تو میسوزم و اگر راز فراق من کسی را به قتل برساند، هرگز نخواهم گفت.
به خسرو گویم این غم کو اسیر است
وگر خود بینمش عاقل، نگویم
هوش مصنوعی: به خسرو میگویم که این غم که در دل دارم، اسیر است و اگر خودم او را ببینم، هیچ نمیگویم چون او فردی عاقل است.