برگردان به زبان ساده
کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
کدام کس که ترا دید و بی قرار نشد؟
هوش مصنوعی: کدام دل است که با دیدن غم تو ناراحت نشود؟ کدام کسی را میتوان پیدا کرد که تو را ببیند و بیتاب نگردد؟
حرام باد زخاک تو بر در هر چشم
که هیچ بهره این چشم خاکسار نشد
هوش مصنوعی: زخاک تو (یعنی از خاک تو)، بر هر چشمی که هیچ بهرهای از این چشم خاکی نداشته باشد، حرام است. به عبارتی دیگر، اگر چشمی از زیباییهای تو چیزی نبیند و بهرهمند نشود، آن چشم مستحق دیدن تو نیست و وجودش بیفایده است.
بسوخت ناله من سنگ را، عجب سنگ است
دلت که سوخته زین ناله های زار نشد
هوش مصنوعی: ناله و فریاد من چنان آتش به جان سنگ انداخته که باعث تعجب است دلت چه سنگی است که از این نالههای دردناک متاثر نشده و نسوخته است.
نظاره می کنم از دور، می خورم جگری
که جز به دامنم این نقل خوشگوار نشد
هوش مصنوعی: من از دور تماشا میکنم و با دلتنگی جگر سوختهام را میخورم، چون هیچ شادی و لذتی جز در دامن خودم نصیبم نشد.
جهان پر از گل و سرو روانم از من دور
حساب من به جهان گوییا بهار نشد
هوش مصنوعی: دنیا پر از گل و درختان زیباست، اما من از این زیباییها دور هستم و حال و روزم خوب نیست. انگار که بهار در زندگی من نیامده است.
خوشا کرشمه آن یار، دوش زاری من
به دیده برشکن داد و شرمسار نشد
هوش مصنوعی: چه زیباست آن زیبایی یار که دیشب با گریه من برخورد کرد و بدون شرمندگی به آن واکنش نشان داد.
متاع وصل نه اندر قیاس همت ماست
که مرغ سدره غلیواژ را شکار نشد
هوش مصنوعی: ما از نظر ارزش و مقام به چیزی نمیتوانیم مقایسه شویم، زیرا چیزی که به آن دست یافتهایم، غیرقابل دسترس برای دیگران است و مانند مرغی که به قله درخت سدر نشسته، هرگز به شکار نیامده است.
به عشق دوزخی خام سوز شد خسرو
ازان که سوخت درین کار پخته کار نشد
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر عشق آتشین و عاطفیاش دچار عذاب و رنج شد، زیرا در این ماجرا، تجربهی کافی نداشت و نتوانست به خوبی از عواطفش استفاده کند.