برگردان به زبان ساده
روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت
هوش مصنوعی: روزی به خاطر ظلم و ستمی که دیدم، قدرت را از دست میگیرم و خودم را آزاد میکنم. میدانم که از آن به بعد چگونه باید به زندگیام ادامه دهم.
رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو
دامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم مرا گرفتار کنند، از دامن تو دست نمیکشم و گاهی نیز برای ملاقاتت جانم را از تو میگیرم.
عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبت
یا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت
هوش مصنوعی: عمر من صرف عشق تو شد و حالا تنها دو راه دارم: یا میمیرم یا به لطف زیبایی لبهای تو زندگی جاودانهای به دست میآورم.
روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهی
خاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت
هوش مصنوعی: من خود را بر خاک درگاه تو میسایم و اگر اجازه دهی، به بهای زعفران خاک آن در را از تو میگیرم.
بر نمک می خواهم انگشتی زنم، لب را مدزد
هم به شرط چاشنی بویی ز جان بستانمت
هوش مصنوعی: میخواهم با انگشت به نمک بزنم، اما لب را به آرامی به شرطی که بویی خوش از جانت ببرم.
ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنم
رنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر جانم قبول نمیکند و دارایی هم ندارم، چگونه میتوانم رنگ و روی زیبایی داشته باشم، مگر اینکه از آن درگاه تو چیزی بگیرم.
یوسف عهدی، اگر خسرو بود قیمت گرت
ور دهم ملک دو عالم رایگان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر یوسف در زمان خودش پادشاه میبود، من حاضر هستم برای تو، که قیمت تو بسیار بالا است، دو جهان را به صورت رایگان به تو بدهم.