برگردان به زبان ساده
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش
هوش مصنوعی: وقتی او قبا و پیرهنش را میپوشد، من از دیدن زیبایی آن لباسها به خود میبالیم و به زیباییهای او حسادت میکنم.
کرشمه می کند و مردمان همی میرند
چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش
هوش مصنوعی: او با زیبایی و ناز خود دلها را میرباید و در این میان، انسانها به مرگ خود ادامه میدهند. چه غم از مردن این همه افرادی همچون من؟
عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافت
ز نازکی بتوان دید روح در بدنش
هوش مصنوعی: عجب از این که اگر نتوانیم احساسات و باریکیهای روح او را از نگاهش درک کنیم، باز هم میتوانیم وجود روحش را در بدنش ببینیم.
طفیل آنکه کسان را به زلف در بندی
بیار یک رسن و در گلوی من فگنش
هوش مصنوعی: من وابسته به کسی هستم که دیگران را با موهای خود به دام میکشد، اما من تنها یک طناب در دست دارم و میخواهم آن را در گلوی خود بیندازم.
به کوی او که شوم خاک، نیست غم مگر آنک
ز باد گرد غم آلود من رسد به تنش
هوش مصنوعی: در کوی محبوبش، حتی اگر به خاک تبدیل شوم، غم و اندوهی ندارم، مگر اینکه غبار غم من به تن او برسد.
شهید عشق که شد یار در زیارت او
مبارک آمد و فرخنده خلعت کفنش
هوش مصنوعی: شهید عشق که به محبوبش رسید، در زیارت او خوشبخت و سعادتمند است و لباس کفن او نیز پر از برکت و خوش حالی است.
وصال با وی ازین بیش نیست عاشق را
که کشته گشت و در آمد به زلف پر شکنش
هوش مصنوعی: رابطه با او بیشتر از این نیست که عاشق، جان خود را فدای زلفهای پر پیچ و خم او کرده و به او پیوسته است.
زبان که خواست ز تو، خسروا، نکردی فهم
کنایتی ست که برگیر تیغ و سرفگنش
هوش مصنوعی: وقتی زبان به تو اشاره کرد، ای خسروا، تو نتوانستی مفهوم اشاره را درک کنی، پس شمشیر را بردار و با تیزی آن مواجه شو.