برگردان به زبان ساده
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم
هوش مصنوعی: پیامی از دل دارم که میخواهم به دوستم برسانم، اما نمیدانم چگونه به او برسانم. به همین خاطر خود را به نزد او میرسانم.
آن باد را که آرد از تو پیامم، ای جان
یک جان چه باشد او را، صد جان فزون رسانم
هوش مصنوعی: ای جان من، اگر بادی از سوی تو پیامی برایم بیاورد، چه چیز میتواند در برابر آن یک جان من باشد؟ من صد جان بیشتر را برای تو فدای آن پیام میکنم.
گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند»
گر در حضور باشی، دانی که چون رسانم
هوش مصنوعی: گفتی که هیچکس نمیتواند مرا به کسی برساند. اگر در نزدیکیم باشی، متوجه خواهی شد که چطور میتوانم تو را به کسی برسانم.
جان می بری ز سینه، وز دل گرانی غم
تو دست خود مرنجان تا من برون رسانم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و غم تو، جانم را به درد میآوری، اما دل خود را از اندوه سنگین تو نران، تا من بتوانم تو را به آرامش برسانم.
گیرم جواب ندهی، دشنام گوی باری
تا من بدان تمنا دل را سکون رسانم
هوش مصنوعی: اگر به من پاسخ ندهی، حداقل با ناسزا بگو تا من بتوانم با این خواسته، آرامش را به دل خود برسانم.
آنجا که کشته ای دل، شمشیر تیز بر کش
تا سر نهم هم آنجا، هم خون به خون رسانم
هوش مصنوعی: در جایی که دلم را نابود کردهای، باید شمشیر را بیرون بکشی تا با تمام وجودم به آنجا بیایم و خونم را به خون تو پیوند بزنم.
حکم ار کنی به مردن بر دیگران، تو دانی
لیکن اگر به محشر گویی، کنون رسانم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به دیگران حکم کنی که بمیرند، میدانی چه میگویی، اما اگر در روز قیامت بگویی که حالا به آنها برسانم، وضعیت متفاوت خواهد بود.