برگردان به زبان ساده
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
عشق رخت به جور کشیدن نمی رود
هوش مصنوعی: عشق به تو باعث شده که حتی با دیدن دیگران هم به یاد تو باشم و هیچ چیزی نمیتواند از دلم برود. چهرهات به قدری زیباست که نمیتوانم به چیز دیگری فکر کنم.
می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟
کاین زار مانده جان، به تپیدن نمی رود
هوش مصنوعی: تو میایی و من از دور دلم به شدت میتپد، چه کار کنم؟ زیرا این روح رنجور، دیگر توان و جانی برای تپیدن ندارد.
از وی چه کم شود، ز رخ ار جان دهد به خلق
حسن است خانه سوز، خریدن نمی رود
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جانش را هم فدای زیبایی کند، هیچ چیز از او کم نمیشود. زیبایی او همچون آتش سوزان است که نمیتوان به سادگی به دست آورد.
بیداریم بکشت وه، ای ساربان، خموش
کاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود
هوش مصنوعی: ای ساربان، سکوت کن، زیرا من از داستانهایی که میشنوم سوزان و ناآرام هستم.
می بینمش ز دور، نیم سیر، چون کنم؟
چون تشنگی آب ز دیدن نمی رود
هوش مصنوعی: او را از دور میبینم، ولی چه کنم که دل شکستهام. احساس تشنگیام از دیدن او کم نمیشود.
خسرو، تو لاف زهد به خلوت چه می زنی؟
کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی رود
هوش مصنوعی: خسرو عزیز، چرا در تنهایی خود از زهد و سادهزیستی حرف میزنی؟ زیرا این خواسته و آرزو با نشستن در یک گوشه به دست نمیآید.