برگردان به زبان ساده
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی
هوش مصنوعی: روزی فکر میکردم که اشک و اندوه عاشقان چیزی شبیه به خنده است؛ اما اکنون میبینم که آنچه من در گذشته کاشتم، حالا نتیجهاش را به من میدهد.
هم اول روز کان زلف سیاهم پیش چشم آمد
دل من زد که از وی شام گردد چاشتم روزی
هوش مصنوعی: به محض این که زلف سیاه او در ابتدای روز به چشمم خورد، دلم دچار شوق و هیجان شد و انگار که روز به شب تبدیل شود.
تو، ای ناخورده جام عشق، هشیاری مکن دعوی
که من هم خویش را هشیار می پنداشتم روزی
هوش مصنوعی: تو، ای کسی که هنوز طعم عشق را نچشیدهای، سعی نکن که وانمود کنی آگاه و بیدار هستی، زیرا زمانی بود که من هم خود را بیدار میدانستم.
دو چشمم بر رخش داده به کویش در نهم، پایی
هم از خاک درش این رخنه می انباشتم روزی
هوش مصنوعی: دو چشمم را به خاطر زیباییات به سوی تو برافراشتهام، و از خاک پای تو با عشق و یاد تو، روزی این درد و غم را در دلم جمع کردهام.
دل از درد کهن خون گشت و محرومی بختم بین
کز آب دیده رازی بر درش بنگاشتم روزی
هوش مصنوعی: دل از دردهای قدیمی پُر از خون شده و به بداقبالیام نگاه کن که روزی به خاطر اشکهایم راز و داستانی را بر در آن گذاشتم.
تو گر بر جای دل داری، مرا گر نیست دل بر جا
مزن بر حال من طعنه که من هم داشتم روزی
هوش مصنوعی: اگر تو دل در مکان خاصی داری، من هم اگر دل را در آنجا ندارم، به حال من طعنه نزن، چرا که من هم زمانی دلی داشتم.
ملامت سوخت خسرو را، همه پاداش آن است این
که بر اهل ملامت بد همی انگاشتم روزی
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر سرزنشهایی که دریافت کرده، احساس سوختن و درد دارد و این فقط نتیجه اعمال گذشتهاش است. او یک روز به کسانی که مورد سرزنش قرار گرفته بودند، نگاه بدی کرده بود.