برگردان به زبان ساده
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری
هوش مصنوعی: گاهی صورت زیبای خود را نشان بده و گاهی هم آن را بپوشان. نگران این موضوع نباش، بگذار تا من با این ذلت زندگی کنم.
خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه در رویت
کسی را برده این می کو کند دعوی هوشیاری
هوش مصنوعی: من به خاطر یک نگاه از تو خراب و ویران شدهام. من دیوانهام و کسی در زیبایی تو را به اشتباه هوشیار میداند.
لبت در خواب می بوسیدم امشب، بلعجب کاری
که می در خواب می خوردم، این زمان مستم به بیداری
هوش مصنوعی: امشب در خواب لبت را بوسیدم و تعجب میکنم که چطور در خواب مشغول نوشیدن شدم. حالا در بیداری، حالت مستی به من دست داده است.
خوشم با تو درین سودا که باشم با تو در کنجی
تو سوی خویش ندهی راه و من پیشت کنم زاری
هوش مصنوعی: من از بودن با تو در این احساس خوشحالم، حتی اگر قرار باشد در گوشهای از دل تو بمانم و به سمتم راهی نداشته باشی، اما من همچنان برای تو دعا میکنم و از عشق خود برایت میگویم.
ندارد چشم من بر آستانت سیری از سودن
مگر کز خاک گردد سیر، وه این دیده ناری
هوش مصنوعی: چشم من هیچ وقت از دیدن تو سیر نمیشود، مگر اینکه از خاک و زمین جدا شود. آه، این چشمانم همچون آتش هستند.
ز جورت ذوق می گیرم که کاری ناید از خوبان
بجز شوخی و بدخویی و تندی و جفاکاری
هوش مصنوعی: از حضور تو خوشحال میشوم، اما میدانم که از خوبان فقط شوخی و بد رفتاری و تندی و بیوفایی انتظار میرود.
تو زهد خود کن، ای زاهد، مرا بگذار با شاهد
به رسوایی و قلاشی و جرعه خواری و خواری
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو به زهد و پرهیز خود ادامه بده، من را با محبوبم بگذار تا در شرابخواری و سرگرمیهای زندگی پر از شور و هیجان غرق شوم، حتی اگر به ذلت و رسوایی بینجامد.
اگر چش غمزه خونخوار صد خون می کند هر دم
مبارک باد، بر سلطان من رسم ستمگاری
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبا و مرموز با هر نگاه خود هزاران دل را میشکنند، چه خوب است که بر سرزمین من حکمفرمایی وجود دارد که با ظلم و ظالمی خود را مینمایاند.
به صد سختی بخواهد کشتنم غم بعد ازین، زیرا
نماند آن دل که خسرو را به غم می کرد غمخواری
هوش مصنوعی: با وجود مشکلات زیاد، اگر قرار باشد مرا بکشند، دیگر بعد از این غم نخواهم خورد؛ چرا که دیگر دلی برای دلسوزی کردن برای کسی که میتوانست غم مرا تحمل کند، نمانده است.