برگردان به زبان ساده
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست
هوش مصنوعی: بیلبی و بیرخت و بیپایی سبب ناتوانی و سقوط من شده است. در این وضعیت، گلی که بلبل به آن علاقه دارد، ارزشش شناخته میشود و همچنین بادهای که مورد ستایش است.
زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من
گر برآرم نام نیکو، پیش بدنامان بد است
هوش مصنوعی: ای زاهد، دیگر از بدنامی من نترس، زیرا اگر من نام نیکویی به دست آورم، برای بدنامان جایگاه مناسبی نخواهد بود.
آشنایی در وجود جوهر فردم نماند
مشکل ما هست اکنون زان دهان نیست هست
هوش مصنوعی: آشنایی در وجود من باقی نمانده است. مشکل ما این است که دیگر در آن دهان چیزی وجود ندارد.
سوی چشمانش مبینید، ای رقیبان، زینهار
غارت دین میکنند آن کافران نیم مست
هوش مصنوعی: به رقیبان هشدار میدهم که به چشمهای او نگاه نکنید، زیرا آن کافران که به حالت نیم مست هستند، به جان و ایمان مردم آسیب میزنند و دین را مورد تعرض قرار میدهند.
حلقههای زلف ترکان بوالعجب دام بلاست
هر که افتاد اندر آن دام از گرفتاری برست
هوش مصنوعی: زلفهای پیچیده و زیبا به مانند دامهای خطرناک هستند. هر کسی که در این دام گرفتار شود، از سختی و گرفتاری رهایی نخواهد یافت.
در میان ما و تو حایل نباشد بحر و کوه
رهروان را کی بود اندیشه از بالا و پست
هوش مصنوعی: میان ما و تو هیچ مانعی وجود ندارد، نه دریا و نه کوه. رهروان به چه کسی فکر میکنند که از بالا و پایین بترسند؟
از وجود خاکی من گر چه گردی خاستهست
عاقبت خواهد به آب دیده در کویت نشست
هوش مصنوعی: با اینکه از وجود مادّی من گرد و غبار برخاسته، در نهایت با اشک چشمانم در برابر تو آرام میگیرم.
گر به قدت سرفرازی میکند طوبی به خلد
روز حشر از رشک خواهم شاخهای او شکست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و افتخارت باعث سربلندیات میشود، در روز قیامت از حسادت به گلی در بهشت، شاخهایش را خواهم شکست.
همچو خسرو کی رهد از بند خویش و هر دو کون
هر که دل در حلقه زنجیر گیسویی نبست
هوش مصنوعی: مانند خسرو که از بند و زنجیر خود رهایی نمییابد، هیچکس نمیتواند از دلبستگی به حلقه زنجیر موهای محبوبش فرار کند.