برگردان به زبان ساده
نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند
هوش مصنوعی: نسیم موی تو دل را به تلاطم میاندازد و خطرناک است، چشمت مانند تیغ، خون را به حرکت درمیآورد.
چو باد بر سر زلفت رود ز هر جانب
بسا که سلسله های جنون بجنباند
هوش مصنوعی: هنگامی که به موهای تو، نسیم لطیف بوزد، از هر طرف ممکن است رشتههای دیوانگی به حرکت درآیند.
یکی نمی زند و دل همی برد چشمت
چو جادویی که لب اندر فسون بجنباند
هوش مصنوعی: چشمانت مثل جادوگری است که بدون اینکه کسی بخواهد، دلها را تسخیر میکند و لبها با ناز و فریب جلب توجه میکنند.
بسوخت جانم و روزی دلش نشد که به درد
سری به سوز من بی سکون بجنباند
هوش مصنوعی: جانم به خاطر عشقش به آتش کشیده شد، اما او حتی یک روز هم به خود زحمت نداد که به درد و رنج من توجه کند یا حرکتی از خود نشان دهد.
بخفت بخت و فلک هم نه مهربان که گهی
ز خواب پهلوی بخت نگون بجنباند
هوش مصنوعی: سرنوشت و سرنوشتسازان همیشه مهربان نیستند، چرا که گاهی اوقات خواب خوش بختی را به هم میزنند و ناگهان اوضاع را به نفع خود تغییر میدهند.
میان خلق مگیرم که ناله ای دارم
که دردهای کهن از درون بجنباند
هوش مصنوعی: در جمع مردم نیستم و غم درونیام را فاش نمیکنم، زیرا دردهای قدیمی در وجودم زنده شدهاند.
تو پا به هوش نه، ای مست نازپرورده
که عرش را دم خسرو ستون بجنباند
هوش مصنوعی: ای مست نازپروده، تو از هوش و حواس خود غافلی، porque حتی به خاطر تو، به سادگی عرش (بهترین مکان) با دم (دمش) خسرو (پادشاه) به لرزه درمیآید.