برگردان به زبان ساده
هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
وز گلشن مراد صفایی نیافتم
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم وفایی از دوران زندگی پیدا کنم و از باغ آرزوها هم هیچ شادی به دست نیاوردم.
گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدار
کز چنگ روزگار نوایی یافتم
هوش مصنوعی: اگر مثل نای، به حالت هیجان و شور دارم، عجیب نیست که از چنگال روزگار صدایی پیدا کردهام.
ایام ناشتا صفت آمد از این قبل
بر خوانچه امید صلایی نیافتم
هوش مصنوعی: در روزهای گرسنگی، از این بستر امیدی به غذا نیافتم و فقط از طرف آن، در دل حسرت و ناامیدی هستم.
دردم ز حد گشت و صفایی نشد پدید
کارم به جان رسید و دوایی نیافتم
هوش مصنوعی: درد من بیش از حد شده و هیچ آرامشی پیدا نکردم. کارم به جایی رسیده که دیگر تحملش برایم سخت شده و نتوانستم درمانی برای آن پیدا کنم.
خونم بریخت عالم و خون دگر ز چشم
عمدا بریختم که بهایی نیافتم
هوش مصنوعی: من زندگی و احساساتم را به خاطر دیگران از دست دادم و به عمد اشکهایم را ریختم، چون در این دنیا برای من ارزشی قائل نبودند.
سلطانیا، به صحبت دشمن گذار عمر
کز دوستان عهد وفایی نیافتم
هوش مصنوعی: ای سلطان، به گفتوگو با دشمن گذران عمر کردهام، زیرا از دوستان، وفای عهدی نیافتم.