برگردان به زبان ساده
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
هوش مصنوعی: هر لحظه از باد سرد، عاشقانی دیوانه و شیدا دور تو را میگردند. آیا کسی پیدا خواهد شد که پریشانی و در هم ریختگی زلفهای تو را مرتب کند؟
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم
که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
هوش مصنوعی: تو برای من مثل بلایی شدهای و من از همان ابتدا فهمیدم که روزی به خاطر تو دچار مشکل و فتنهای خواهم شد.
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن
حدیث من بدان ماند که دیوان کار دیوانه
هوش مصنوعی: من همیشه در دل شور و هیجان بودهام و عشق تو، یاریام کرد تا به این داستان برسم؛ داستانی که مانند کارهای دیوانهوار یک دیوانه است.
دل و جان گر چه با من صحبتی دارند دیرینه
ولیکن چون زیم بی دوست با این چند بیگانه
هوش مصنوعی: دل و جان من ارتباطی عمیق و قدیمی با هم دارند، اما وقتی که در کنار افرادی غیر از دوست واقعیام قرار میگیرم، احساس تنهایی و بیگانگی میکنم.
به بدنامی و رسوایی اسیران را مزن طعنه
تو، ای زاهد، ندیده ستی بلای چشم مستانه
هوش مصنوعی: ای زاهد، به کسانی که در بدنامی و رسوایی گرفتار شدهاند، طعنه نزن. تو که با چشمهای مسحورکننده از سختیها و بلایای زندگی بیخبر هستی، حق نداری دیگران را مورد قضاوت قرار دهی.
همه یاران به گشت باغ و میل من به کنج غم
یکی زندان نماید بوستان بر مرغ ویرانه
هوش مصنوعی: همه دوستان در حال گشت و گذار در باغ هستند، اما من تنها به گوشهای از غم و اندوه پناه بردهام. این وضعیت مثل یک زندان است که زیباییهای باغ را بر روح و دل من که ویران است، سنگینی میکند.
نگون کن، ساقیا، خم را که این آتش که من می دارم
به دریا نیز ننشیند، چه جای طاس و پیمانه
هوش مصنوعی: ای ساقی، بزن بر زمین این جام را، چون این آتش درون من چنان سوزانی دارد که حتی در دریا هم خاموش نخواهد شد، پس چه جایی برای ظرف و پیمانه است؟
اثر در جانست مستی را اگر در آب و گل بودی
سبو را مست و غلطان دیدمی در صحن میخانه
هوش مصنوعی: اگر روح تو در حال نشئه باشد، حتی اگر در دنیای مادی و جسمانی (آب و گل) زندگی کنی، میتوانی سبویی را مست و غلتان در میخانه ببینی. این نشان میدهد که حال و هوای دل و جان، فراتر از شکل ظاهری است.
گرم خون ریزد آن سلطان، فدای بندگان او
که عاشق کز بلا ترسد نباشد مرد مردانه
هوش مصنوعی: اگر آن پادشاه خونریزی کند، من فدای این بندگانش میشوم؛ کسانی که عاشقاند و از مشکلات خوف دارند، دیگر مردانگی ندارند.
گه کشتن بود در پیش خوبان رونق عاشق
به گاه جانفروشی گرمی بازار پروانه
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، وقتی که عاشقان در برابر معشوقان قرار میگیرند، احساس سرزندگی و هیجان خاصی دارند. این احساس در زمانهایی که عشق به فداکاری و جانفشانی نیاز دارد، به اوج خود میرسد و مانند یک بازار پر رونق برای پروانههاست که به عشق شعله میکشند.
شب خسرو همه در قصه خوبان به روز آمد
سگان را در نفیر و پاسبانان را در افسانه
هوش مصنوعی: شبهای خسرو همه در داستان زیباییها سپری میشود، اما در صبح، سگها با صدای خود و نگهبانان در افسانهها به تصویر کشیده میشوند.