برگردان به زبان ساده
رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
نقش او از پیش چشم خون فشان من نرفت
هوش مصنوعی: یار رفت و دلتنگیاش از وجودم نمیرود، تصویرش از جلوی چشمم پاک نمیشود و اشکهایم نیز همچنان جاری است.
کی به هجرانش چو جان مستمند من نسوخت
کس به دنبالش به جز اشک روان من نرفت
هوش مصنوعی: جز من، هیچکس برای یاران از دست رفتهاش دلتنگ نشد و نمیسوزد. فقط اشکهای من است که در غم او جاری است.
من بدان بودم که پایش گیرم و میرم به دست
چون کنم کوگاه رفتن در میان من نرفت
هوش مصنوعی: من میدانم که اگر پای او را بگیرم، میتوانم به سمت او بروم، اما نمیدانم چگونه میتوانم بدون این که او از دلم برود، به او نزدیک شوم.
اندران ساعت که از پیش من شوریده بخت
رفت آن بدخو، چرا آن لحظه جان من نرفت
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که آن بدجنس دیوانهام رفت، چرا من که در دل به او وابسته بودم، جانم از من نرفت؟
دل ز من دزدید و سرتا پای او جستم، نبود
زیر زلفش بود و در آنجا گمان من نرفت
هوش مصنوعی: دل مرا ربود و من تمام وجود او را جستجو کردم، اما زیر موهایش چیزی نیافتم و در آنجا گمان من نیز به جایی نرفت.
آن زمان کان قامت چون تیر بر من می گذشت
وه چرا پیکانی اندر استخوان من نرفت
هوش مصنوعی: زمانی که آن قامت زیبا همچون تیر از کنار من میگذشت، نمیدانم چرا احساس نمیکردم که مثل یک پیکان به استخوانم فرو رفته است.
بس که مرغ نامه بر از آه خسرو پر بسوخت
نامه دردم بدان نامهربان من نرفت
هوش مصنوعی: مرغ پیامآور به خاطر تنهایی و غمهای خسرو آنقدر بر آتش سوزانده شد که نامهی درد من هیچگاه به آن معشوق بیرحم نرسید.