برگردان به زبان ساده
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد
هوش مصنوعی: ماه به سرعت گذشته و چشمانم هیچ خبری از خواب ندارند. امشب شب سیاهی است که حتی نوری از ماهتاب ندارد.
به جان دوست که مرده هزار بار به از من
که باری از دل بدخوی من عذاب ندارد
هوش مصنوعی: به خاطر جان دوستی که مرده، اینکه بارها جانم فدای او شده، بهتر است از این که من، با دل ناپاک و بدخلق خودم به دیگران آزار برسانم.
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوش
منم که روز مراد من آفتاب ندارد
هوش مصنوعی: تو که با زیبایی و مهربانی من در کنار هم هستی، شب تو برایم مبارک است، زیرا روز من بیتاب و بینور است و امیدی به روشنایی ندارد.
چه گویمت که بخوابم بس است دیدن رویت
مخند بیهده بر بیدلی که خواب ندارد
هوش مصنوعی: چه بگویم از خواب کردن خود، وقتی فقط کافی است چهرهات را ببینم. بیهوده در کنار کسی که خواب ندارد، لبخند نزن.
نه عقل ماند و نه دانش، نه صبر ماند و نه طاقت
کسی چنین دل بیچاره خراب ندارد
هوش مصنوعی: نه عقل و دانش باقی مانده و نه صبر و توان؛ کسی نمیتواند دل بیچارهای اینچنین خراب داشته باشد.
به کوی تو همه روی زمین به گریه بنشستم
هنوز بر در تو روی زردم آب ندارد
هوش مصنوعی: در راه تو، همه مردم زمین به خاطر عشق و longing به گریه نشستهاند. من هنوز در مقابل دروازهات ایستادهام و چهرهام زرد و بیحالت است، حتی اشکی ندارم که بریزم.
ز حال خسرو پرسی، چه پرسیش که ز حیرت
به پیش روی تو جز خامشی جواب ندارد
هوش مصنوعی: اگر از حال خسرو بپرسی، چه سوالی میخواهی بپرسی که در برابر حیرت تو، فقط سکوت پاسخ خواهد بود؟