برگردان به زبان ساده
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمد و دیوانگیام زنده شد. بر دلم گویی با یک چشمک، تیر غمزهای پرتاب کردی.
خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند
هر چه آمد ز برای دل درویش آمد
هوش مصنوعی: عقل و شکیبایی درون خود را جمع کردند و هر چیزی که برای دل بینیاز و ستمدیده به وجود آمد، به سوی او آمد.
دی به نظاره او رفت رهی بر سر راه
یک نظر دید، چو باز آمد، بی خویش آمد
هوش مصنوعی: روزی رهی به تماشای او رفت. در میانه راه یک نظر به او انداخت و وقتی برگشت، گویی خود را گم کرده بود.
گفتم، ای دل، مرو آنجا که گرفتار شوی
عاقبت رفتی و آن گفت منت پیش آمد
هوش مصنوعی: به دل گفتم، به جایی نرو که به مشکل برمیخوری، اما آخرش خودت رفتی و همین مسأله پیش آمد.
برده بودم ز جفاهای فلک جان، لیکن
چه کنم، ناز تو، جانا، قدری بیش آمد
هوش مصنوعی: از زخمهای روزگار جانم را به سختی کشیده بودم، اما چه کنم، ناز و محبت تو بیش از حد طاقتفرسا شده است.
چشم من می پرد امروز، کرا خواهد دید؟
مگر آن کافر ناوک زن بدکیش آمد
هوش مصنوعی: چشم من امروز به شدت حیران و بیقرار است، چه کسی میتواند آن را ببیند؟ مگر آن شخص بیدینی که تیر زن بدذات آمده باشد.
خسروا، عشق همی باز و به خوبان می زی
عقل بگذار که او عاقبت اندیش آمد
هوش مصنوعی: ای خسروا، عشق دوباره به سوی خوبان باز میگردد؛ عقل را کنار بگذار، چون او همیشه به فکر عاقبت و پیامدهاست.