برگردان به زبان ساده
به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
عمر من هر چه برفته ست ز سر باز آید
هوش مصنوعی: اگر آن جوان خوشتیپ دوباره به سراغ من بیاید، هر آنچه از عمرم گذشته، به یادم برمیگردد.
زو نبودم به نظر قانع و می کردم ناز
کار من کاش کنون هم به نظر باز آید
هوش مصنوعی: من زمانی به نظر قانع و آرام بودم، اما اکنون دلم میخواهد که دوباره به آن حالت برگردم و ناز و کاستیهای کارم را فراموش کنم.
ماه من رفت که از حسن به شکلی دگر است
وه که ماهی برود، شکل دگر باز آید
هوش مصنوعی: ماه من از نظرم رفته است و به زیبایی خودش در شکلی دیگر درآمده است. افسوس که وقتی ماهی میرود، شکل و جلوهای تازه به خود میگیرد.
هوش و دل رفت، به جان آمدنش می خواهم
چه کنم؟ چیزی ازان رفته مگر باز آید
هوش مصنوعی: عقل و احساس من رفته و حالا فقط جانش مانده است، نمیدانم با این وضعیت چه باید کرد. آیا چیزی از آنچه که Rفته دوباره برمیگردد؟
برو، ای صورت آن چشم که در چشم منی
که نرفته ست ز کویش ز سفر باز آید
هوش مصنوعی: برود، ای زیبای چشم که در چشمان من جای داری و هنوز از دیار خود نرفتهای، بازخواهد گشت.
دیده چندان به کف پای سفیدش مالم
که سیاهش کنم از مالش، اگر باز آید
هوش مصنوعی: بسیار به پاهای سفید او نگاه کردهام و آنقدر آنها را لمس کردهام که اگر دوباره برگردد، میتوانم آنها را به رنگ سیاه درآورم.
طرفه تیریست که بر سینه زند هجرانش
کز جگر بگذرد و هم به جگر باز آید
هوش مصنوعی: این تیر دلخواهی است که از دل برمیخیزد و به سینه عشق میزند، اما باز هم از دل برمیگردد و دوباره به دل مینشیند.
گاه گربه رسد آبم به کمر، باز رود
باز چون گریه کنم تا به کمر باز آید
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که مشکلات و چالشها به قدری زیاد میشود که احساس میکنم به زانو در آمدهام، اما با وجود این دشواریها سعی میکنم با نشاط و امید بازگردم و دوباره به تلاش ادامه دهم.
خبری هم نفرستاد که گر باز رود
خسرو بی خبر، آخر به خبر باز آید
هوش مصنوعی: هیچ خبری نفرستاد که اگر خسرو بیخبر برگردد، در نهایت به خبر خواهد رسید.