برگردان به زبان ساده
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
هم دید که بسیار بود این قدر از وی
هوش مصنوعی: اگرچه انتظار نداشتم که حتی یک بار هم او را ببینم، اما حالا که او را دیدهام، این دیدار برایم بسیار ارزشمند و کافی است.
سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟
درویش که در یوزه کند یک نظر از وی
هوش مصنوعی: سلطان از کجا میتواند به آرزوهایش نگاهی بیندازد؟ در حالی که درویش فقط یک نگاه به او میتواند کند.
دل می کشدم جانب آن غنچه هنوزم
هست ار چه که صد تیر بلا در نظر از وی
هوش مصنوعی: دل من هنوز به سمت آن غنچه معصوم میل میکند، هرچند که در ظاهر، درد و سختیهای زیادی در پیش رو دارم.
پژمرده مباد، ار چه خورد از جگرم آب
آن شاخ جوانی که نخوردیم بر از وی
هوش مصنوعی: نبايد جوانيام پژمرده شود، حتی اگر از دل من آبی برایش بریزد. آن شاخهي جوانی که از آن بهرهمند نشدم، نباید از بین برود.
دوش از دل من یاد نمی کرد خیالش
کاین رفته کجا شد که نیامد خبر از وی؟
هوش مصنوعی: دیروز، خاطرهاش از دل من رخت بربست. نمیدانم کجا رفته که هیچ خبری از او نیامده است.
صد جان به فدایش که گه کشتن عشاق
بنمایدم از دور که گیرند بر از وی
هوش مصنوعی: جانم فدای کسی که از دور، کشته شدن عاشقان را به نمایش میگذارد تا دیگران از او بهرهمند شوند.
از موی تو بر پای ملائک نهد اشکل
حسنت که نگشته ست خیال بشر از وی
هوش مصنوعی: از موهای تو زیباییای بر پاهای ملائکه مینشیند که هیچ انسانی نتوانسته است همچون آن را تصور کند.
دور از تو مرا دور کنند از تو و گویم
دور از همه کس بود توانم مگر از وی
هوش مصنوعی: دور از تو، همه مرا دور میکنند، اما من میگویم که نمیتوانم از هیچ کس دور شوم مگر از تو.
در کشتن ما عیب کنندش همه، لیکن
گر عیب نگیری، چه خوش است این هنر از وی
هوش مصنوعی: همه به خاطر کشتن ما عیبجویی میکنند، اما اگر عیبگیری نکنند، این هنر او بسیار زیباست.
من داشته جان را به صد افسانه همه شب
وانگه همه جنبیدن باد سحر از وی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که شب را به افسانهها و داستانها میگذراند و در انتهای شب، با بیدار شدن صبح و نسیم سحر، احساس زندهبودن و تحرک میکند.
مپسند که میرم چو سگان بر سر راهت
خسرو سگ خانه ست، مبندید در از وی
هوش مصنوعی: نپسند که من مانند سگها در جلوی راه تو میروم. شاهزاده، سگ خانهات است، پس در را به روی او نبند.