برگردان به زبان ساده
رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
که آفتاب بدان رشته می توان آویخت
هوش مصنوعی: چهرهات چنان زیباست که گویی زلفی افشاندهای تا آفتاب بتواند به آن آویخته شود.
روان شدی و مرا از میان همچون موی
به آشکار ببستی و در نهان آویخت
هوش مصنوعی: تو به سادگی از کنارم گذشتی و مرا نادیده گرفتی، انگار که فقط یک موی باریک باشم، در حالی که در دل خودت وفادار به من هستی.
چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را
به دست خود به گلو بسته ریسمان آویخت
هوش مصنوعی: چه بر سر گل آوردی که گلفروش او را به دست خود کرده و با ریسمانی به گردنش آویخته است؟
دلم چو رشته قندیل از آتش رخ خویش
بسوختی و به محراب ابروان آویخت
هوش مصنوعی: دل من مانند رشتهای از چراغی سوخته است که تو با زیباییات آتش بر آن زدی و آن را به قوسی از ابروانت آویختهام.
بماند تا به قیامت به موی آویزان
کسی که یک سر مویی در آن میان آویخت
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که کسی که حتی یک تار موی خود را در یک موضوع یا مسئلهای دخیل کرده یا در آن مشارکت داشته، در روز قیامت باید به حساب کارهایش رسیدگی شود و در واقع معنای آن این است که هر کسی به اندازهای که در کاری سهم دارد، باید جوابگو باشد.
عنان گشاده به دنبالهٔ تو آب دو چشم
دو دسته مردمک دیده در عنان آویخت
هوش مصنوعی: چشمهایم به دنبال تو در حرکتند و آب اشک بر روی گونههایم سرازیر میشود. در این حال، نگاه مردمک چشمانم به تو معلق است.
دلم ز دیده برون شد، بماند در مژگان
گزیر کرد ز باران به ناودان آویخت
هوش مصنوعی: دل من از چشمانم بیرون آمد و در مژههایم گم شد. این دل از باران به ناودان پناه برد و آویزان شد.
ز چشم و ابروی او گوشه گیر شو، خسرو
ز ترک مست حذر به چو در کمان آویخت
هوش مصنوعی: از نگاه و ابروی او فاصله بگیر، زیرا خسرو از زیبایی ترکگونه خود به ماندن در حالت مستی خودداری کرده است، همانطور که کمان را به کناری میآویزند.