برگردان به زبان ساده
ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
زهی دراز که شبهای انتظار من است
هوش مصنوعی: از زمانی که دل من به عشق یارم وابسته شده، شبهای طولانی انتظار من آغاز شده است.
ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماند
به گوش داری، جانا، که یادگار من است
هوش مصنوعی: از من چیزی باقی نمانده و دل من به زلف تو گره خورده است. آیا میدانی، ای دوستم، که این نشانهای از من است؟
مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانم
که آن جمال نه در خورد روزگار من است
هوش مصنوعی: تنها اگر خودت لطف کنی، میتوانم امیدوار باشم، وگرنه خوب میدانم که زیبایی تو در دسترس من نیست و برای من غیرقابل دسترس است.
مرا به مستی معذور دار، ای هشیار
که این زمام نه در دست اختیار من است
هوش مصنوعی: مرا به خاطر حالتی که در آن هستم ببخش، ای آگاه، زیرا این کنترل و اختیار در دست من نیست.
چو لاله غرق به خونم، چو گل گریبان چاک
زهی شکفته که امسال نوبهار من است
هوش مصنوعی: من مانند لالهای هستم که در خون غرق شده، مانند گلی که دامنش پاره است. چه زیباست که امسال بهار من اینگونه آغاز شده است.
هزار بار همی گفتم، ای دل بدخوی
که عشق بازی با نیکوان نه کار من است
هوش مصنوعی: هر بار که میگفتم، ای دل ناملایم، عشقورزی با افراد نیکو برای من مناسب نیست.
نشان خاک ستم کشته ایست در ره عشق
هر آن غبار که بر دامن نگار من است
هوش مصنوعی: علامت و نشانی از درد و رنجی است که در مسیر عشق بر دامن محبوب من نشسته است، هر گرد و غباری که روی آن نشسته، نشاندهندهی ستمهایی است که به من رفته است.
به تیغ در حق خسرو حق جفا بگذار
خدای خیر دهادش که حق گزار من است
هوش مصنوعی: با شمشیر بر حق خسرو ظلم و ستم نکن، و از خدا بخواه که خیر و خوبی را نصیب او کند؛ چرا که من به او خدمت کردهام و حق او را ادا کردهام.