برگردان به زبان ساده
عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
تا ندانی که به تعویذ و فسون خواهد رفت
هوش مصنوعی: عشق از دل و جان من بیرون خواهد رفت و تو نمیدانی که این جدایی به چگونگی و با چه ترفندی خواهد بود.
دل گرفتار و جگر خسته و تن زار هنوز
تا چه ها بر سر مسکین زبون خواهد رفت
هوش مصنوعی: دل من در زنجیر عشق گرفتار است و جگرم از درد خسته شده و بدنم به شدت ضیعف و بیمار است. هنوز نمیدانم که چقدر بیشتر بر سر این انسان بیچاره و ناتوان خواهد آمد.
کافری بر سرم افتاد و دلم خود شده بود
نیم جانی که به جا بود، کنون خواهد رفت
هوش مصنوعی: شخصی در حال توصیف حال و روز خود است. او از احساس بلاتکلیفی و سردرگمی سخن میگوید، به طوری که دلی پریشان و نیمه جان دارد. اکنون حالش چنین است که گویا همه چیز به پایان نزدیک میشود.
با توام دیده برافگند چو تو برگشتی
تا میان من و او باز چه خون خواهد رفت
هوش مصنوعی: چشمانم به تو دوخته شده است و وقتی که تو به من بازگردی، باز هم درگیری و رنجی میان من و او پیش خواهد آمد.
چند پویم به درت، وه که من گم شده را
جان درآمد شد کوی تو برون خواهد رفت
هوش مصنوعی: من چند بار در مقابل در خانهات میآیم و آه! جانم به لبم رسیده است. زیرا کوی تو به زودی از دست من خواهد رفت.
چند خونابه خورم، هیچ گهی از دل من
یا رب، این سلسله غالیه گون خواهد رفت؟
هوش مصنوعی: من تا کی باید زخم دل را تحمل کنم و اشک بریزم؟ آیا روزی خواهد آمد که این درد و رنج بیپایان تمام شود؟
چند گویی که فراموش کن او را، خسرو
آخر این روی نکو از دل چون خواهد رفت
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که او را فراموش کن، اما در نهایت، این چهره زیبا از دل تو فراموش نخواهد شد.