برگردان به زبان ساده
دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
نمی گفتم درو منگر که خود را مبتلا بینی
هوش مصنوعی: ای دل، آن دختر زیبا را دیدی، حالا کجا میخواهی به سامان برسی؟ نگفتم به او نگاه نکن، که خودت را در دام عشق میافکنی.
به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقان
فروزان همچو آتشهای لشکر جابه جا بینی
هوش مصنوعی: در میان انبوهی از سواران، افرادی را میبینی که مانند آتشهای زبانهکشیده، دلهای عاشقان را روشن کردهاند و به شوق و هیجان آوردهاند.
نیارم گفت کش پابوس از من، ای صبا، لیکن
ز من بر گرد سر گردی ز خیلش هر کرا بینی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به کسی بگویم که به من احترام بگذارد و پاهای من را ببوسد، ای باد. اما تو میبینی که از دور بر گرد گروهی که در آن هستم، چه کسانی هستند.
شد از درد جدایی جان من صد پاره بنگر تا
به هر یک پاره جان، جان من دردی جدا بینی
هوش مصنوعی: از درد جدایی، جان من به صد تکه تقسیم شده است. اگر به هر یک از این تکهها نگاه کنی، در هر کدام دردی خاص و جداگانه از جان من را خواهی دید.
یکی بازآ و در دیوارهای خانه خود بین
که در هر یک به خون من نوشته ماجرا بینی
هوش مصنوعی: یک نفر دوباره برگرد و به دیوارهای خانهات نگاهی بنداز. در هر کدام از این دیوارها میبینی که داستان زندگیام به زبان خون نوشته شده است.
فدای پات صد جان، چون خرامی و کشی صد را
وگر جویند خون از شرم سوی پشت پا بینی
هوش مصنوعی: عشق و ارادت من به تو آنقدر زیاد است که حاضر هستم جانم را فدای قدمهایت کنم. زمانی که با وقار و زیبایی حرکت میکنی، آنقدر محصور و مجذوب تو میشوم که اگر دیگران بخواهند از من انتقام بگیرند و به من آسیب بزنند، فقط با نگاهی به پشت پاهایت متوجه شرم و خجالتشان میشوم.
مرا گفتی که خسرو، حال خود بنمای که گاهی
معاذالله که تو این دردهای بی دوا بینی
هوش مصنوعی: به من گفتی ای خسرو، حال خود را نشان بده، زیرا گاهی ممکن است که دردهایی را ببینی که درمانی برایشان نیست.