برگردان به زبان ساده
مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود
هوش مصنوعی: محبت و دوستی که با شرط و منت باشد، هیچگاه واقعی نیست. این سوال که چرا عشق در زمانهای مختلف غیاب دارد، هم بیپاسخ میماند.
نامم که برده ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود
هوش مصنوعی: تو نامم را بردی و نشانهام را نشان دادی، اما از آن روزگار به بعد، گویی نه نامی باقی مانده و نه نشانی از من هست.
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود
هوش مصنوعی: در باغی که با گلها و عطر آنان زندگی کردهایم، خوش آمد پاییز و بویی از آنها حس نمیشود.
اول که دیدمت ز سیه رویی آن نفس
گوییا نشستم دل و جان گوییا نبود
هوش مصنوعی: وقتی تو را برای اولین بار دیدم، حس کردم که بر اثر غم و تاریکی چهرهات، زندگی و وجودم را از دست دادهام.
یادی مکن به مردمی از بنده، پیش ازان
گویند مردمان که فلان گوییا نبود
هوش مصنوعی: به یاد کسی نیفت که در زندگیات بردهوار بوده، زیرا مردم قبل از تو دربارهاش خواهند گفت که او اهل گفتوگو نبوده است.
دی ناگهانش دیدم و رفتم که بنگرم
در پیش دیده نگران گوییا نبود
هوش مصنوعی: دیروز ناگهان او را دیدم و تصمیم گرفتم تا نگاهش کنم، اما به نظر میرسید که او نگران است و متوجه من نبود.
صد قصه داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید زبان گوییا نبود
هوش مصنوعی: خسرو مسکین به خاطر دردهایش داستانهای زیادی داشت، اما وقتی که پیش او رسید، زبانش قادر به بیان آنها نبود.