برگردان به زبان ساده
کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
حدیث درد دلم ره نداد در گوشش
هوش مصنوعی: حرکات و زیباییهای موهایش بر روی گوشش، قصه و درد دل من را به او نرساند.
بیا که سر به فدایت نهاده ام، ورنه
چنین عزیز ندارم نهاده بر دوشش
هوش مصنوعی: بیا، چون برای محبت و عشق تو جانم را فدای تو کردهام، وگرنه چنین شخصی را که اینقدر برایم عزیز است، بر دوش کسی نمیگذارم.
نگو که غمزه من خون کس نمی ریزد
تو یاد می ده اگر می شود فراموشش
هوش مصنوعی: نگو که نگاه زیبای من کسی را نمیکشد، تو به من یاد بده اگر ممکن است آن را فراموش کنم.
دلم ز پختن سودای وصل سوخته شد
که هیچ پخته نشد کار من به صد جوشش
هوش مصنوعی: دل من از عشق و آرزوی وصال به شدت سوخته و افسرده است، ولی هیچگاه به نتیجه نرسیده و تمامی تلاشهایم بیثمر بوده و مانند جوششی بیپایان ادامه دارد.
ز عشق دیدن رویت بمرد و سیر ندید
که گاه دیدن رویت ز دل بشد هوشش
هوش مصنوعی: محبت و عشق باعث شد که بسیاری از مردم از شدت شوق و اشتیاق به چهره تو جان خود را از دست دهند. آنها هرگز نتوانستند به اندازه کافی از تماشای تو لذت ببرند، زیرا هر بار که چهرهات را میدیدند، تمام عقل و هوششان میرفت.
شد آتشم به جهان روشن و چرا نرود؟
که می کنم به تن همچو کاه خس پوشش
هوش مصنوعی: آتش من در دنیا روشن شده و چرا نباید این گونه باشد؟ زیرا من مانند کاه، پوششی برای تنم ایجاد میکنم.
به ناشناختگان بیند و نظر نبود
به صد شناخت درین مستمند مدهوشش
هوش مصنوعی: او به کسانی که ناشناس هستند، توجه میکند و حتی یک نظر هم به صد نوع شناخت و آگاهی در این مستمند گیج ندارد.
چنان شدم که نبیند مرا و نشناسد
اگر شبی به غلط در کشم در آغوشش
هوش مصنوعی: چنان حالتی پیدا کردهام که اگر شبی به اشتباه او را در آغوش بگیرم، دیگر مرا نبیند و نشناسد.
به جور و تلخی هجر تو چون شکر، خسرو
حلاوتی ست دران باده تا ابد نوشش
هوش مصنوعی: در غیبت و تلخی جدایی تو، مانند شیرینی شکر است. حلاوت این شرابی که همیشه در آن وجود دارد، برای خسرو باقی خواهد ماند.