برگردان به زبان ساده
اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را
هوش مصنوعی: اشکهای من به بیرون میریزد و رازی را که پشت پرده پنهان است، فاش میکند. بله، این شکایات بود که مرا از خانه به بیرون رانده است.
چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن
آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را
هوش مصنوعی: من از اینکه دلم آزرده است، راضیام، اما تو را به خدا، به من آسیب نرسان. سعی کن به آرامش برسم و این دل آزرده را دوباره شاد کنی.
صد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمان
روزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده را
هوش مصنوعی: تیرهای جفای معشوق مانند هزار آزار به دل من زده شده است و آن ابرو مانند کمانی است که روزی مرا فریب داد و از روی لطف، قلبی دردمند و مجروح را به درد آورد.
دوش از برای مطبخش هیزم به مژگان برده ام
گفت از کجا آورده ای این خاک باد آورده را
هوش مصنوعی: دیروز برای آشپزخانهات هیزم آوردم و بر اثر زیبایی چشمانت به خواب رفتم. از من پرسیدی این خاکی که دارم از کجا آوردهام، این خاکی که به خاطر تو گردآوری شده است.
خسرو مران از کوی خود چون در غلامی پیر شد
چون پیر شد، آخر کسی نفروخت هرگز برده را
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای این است که خسرو، پس از پیر شدن و تبدیل به یک خدمتکار، دیگر نمیتواند از محلهاش بیرون برود و هیچکس هم حاضر نیست او را به خدمت بگیرد. به نوعی، به سرنوشت تلخ انسانی اشاره دارد که پس از از دست دادن قدرت و مقام، دیگر برای کسی ارزشی ندارد.