برگردان به زبان ساده
آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
وان شراب آلوده لبهای چو قند او ببین
هوش مصنوعی: به آن کلاه کج که بر سر بلند او نشسته نگاه کن و به لبهایش که مانند قند شیرین و رنگین شده، از شراب آغشته است توجه کن.
دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای باد صبا
مو به موی او به خود پیوند و بند او ببین
هوش مصنوعی: دل به زلف او آویزان شده و دلش در آن گرفتار است. ای باد صبا، حرف دلی او را نشنو و به جای آن، موهای او را به دقت ببین و بندهای عشقش را حس کن.
ای که می بافیش مو، آهسته تر کن شانه را
ریش دلها را به جعد چون کمند او ببین
هوش مصنوعی: ای کسی که با موهایش بازی میکنی، آرامتر شانهاش را بزن. دلها مانند ریسمانی در دست او در هم میپیچند.
هان و هان، ای چشم من، کاندر کمین آن رخی
جان من، بر آتش سینه سپند او ببین
هوش مصنوعی: ای چشم من، توجه کن که در انتظار آن چهرهی جانانگیز تو هستم، که در دل میسوزد و آتشی در سینهام ایجاد کرده است.
ای رقیب، ار می کشی اول دل من پاره کن
داغهای خنجر بیدادمند او ببین
هوش مصنوعی: ای رقیب، اگر میخواهی من را نابود کنی، ابتدا دل من را پاره کن و سپس داغهای زخمهای ناشی از خیانت او را به من نشان بده.
دل اسیر عشق شد، اقبال بخت من نگر
سر فدای تیغ شد، بخت بلند او ببین
هوش مصنوعی: دل من به عشق گرفتار شده است، حالا بخت من را ببین که چگونه به خاطر عشق، سرم را فدای او کردهام و بخت خوب او را تماشا کن.
پیش من روزی سواره می گذشت، آهم بجست
اینک اینک داغ بر ران سمند او ببین
هوش مصنوعی: روزی، کسی سوار بر اسب از مقابل من گذشت و من آهی کشیدم. اکنون به یاد آن لحظه، نشان داغی بر ران اسب او را میبینم.
جان من، مخرام غافل پیش هر درمانده ای
ناگهان آهی ز جان مستمند او ببین
هوش مصنوعی: عزیز من، وقتی به کسی که در سختی و درماندگی است نگاه کنی، ناگهان گریه و آهی را از دل او خواهی دید که نشان از درد و طلب کمکش دارد.
پند خسرو شاهد ساقیست، هان تا نشنوی
خان و مان های خراب اینک ز پند او ببین
هوش مصنوعی: توجه کن که پند و نصیحت خسرو دربارهٔ زیبایی و لذتهای زندگی به تو میگوید. اگر به این نصیحت گوش ندهی، پیامدهای ناگواری مانند ویرانی و شکست در زندگیات را تجربه خواهی کرد. حالا با دقت به این نصیحت نگاه کن و عبرت بگیر.