برگردان به زبان ساده
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
پریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی
هوش مصنوعی: مدتی دل شکستهام تحمل کرد، اما ناگهان پریشانی و آشفتگی زلف او به سراغم آمد و راه شادی را بست.
جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینم
که گه گه می کنی بر گریه تلخم شکرخندی
هوش مصنوعی: جز این، هیچ لذتی در زندگی تلخ خود نمیبینم که تو بعضی اوقات با نیشخندت بر درد و غمم میافزایی.
گواران باد بر جان و دلم زهر فراق تو
نبخشیدند آن کامم که از وصلت خورم قندی
هوش مصنوعی: نسیم خوشی بر جان و دل من وزید، اما زهر جدایی تو را نبخشیدند و آن لذتی که از وصالت میبردم به من نرسید.
چه می خندی، برین سامان جان من تو، ای بی غم
دل و صبری تو داری و مرا هم بود یک چندی
هوش مصنوعی: چرا میخندی؟ اینجا من هستم و تو بیخیالی و طمأنینهای داری. اما من هم زمانی آرامش و صبر داشتم.
پدر دارم همه در پند و من دنبال کار خود
مبادا هیچ مادر را چنین بدروز فرزندی
هوش مصنوعی: پدرم همیشه نصیحتهای خوبی میکند، اما من تنها به کارهای خودم مشغولم و نمیخواهم مادرم همچون فرزندی بدبخت و ناخلف داشته باشد.
بگو، ای پندگو، نامش که باشد مرهم جانم
که خسرو را ز بهر ترک او تیری ست هر پندی
هوش مصنوعی: بگو، ای کسی که نصیحت میکنی، نام آن چیزی که آرامبخش روحم باشد چیست؟ زیرا برای عشق خسرو، هر نصیحتی چون تیر است.