برگردان به زبان ساده
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت
هوش مصنوعی: هیچ لبخندی مثل لبخند تو پیدا نمیشود، اگرچه کلمات شیرین و دلنشین باشند، اما طعم گفتار تو را ندارند.
دیده باریکی عالم همه موی اندر موی
دید، لیکن سر مویی چو میان تو نیافت
هوش مصنوعی: در این جهان، آدمها در ظاهر شبیه هم به نظر میرسند و همه چیز به هم پیچیده است. اما هیچکس نمیتواند مانند تو را پیدا کند که اینقدر ویژه و منحصر به فرد باشی.
با چنین حسن و لطافت که تویی، دیده دهر
سوی که دید که آن را نگران تو نیافت
هوش مصنوعی: با این زیبایی و لطافتی که تو داری، هیچ نگری در طول تاریخ نتوانسته است مانند تو را ببیند و به تماشای تو بپردازد.
پسته کو تنگ دهان بود دهان بسته بماند
خویش را دید که هم سنگ دهان تو نیافت
هوش مصنوعی: پسته زبانی بسته و تنگ دارد و نمیتواند خود را باز کند. وقتی خودش را میبیند متوجه میشود که مانند دهان تو نیست و نمیتواند شکوفا شود.
به گه صبح چو گل خنده زنان می رفتی
باد هر چند که بشتافت نشان تو نیافت
هوش مصنوعی: در صبح زود، مانند گل که با لبخند حرکت میکند، تو به راهت ادامه میدادی. اما باد هرچند که سریع به دنبالت آمد، نتوانست ردپای تو را پیدا کند.
گل به گلزار در از تابش خورشید بسوخت
زان که او سایه ای از سرو روان تو نیافت
هوش مصنوعی: گل در باغ به خاطر تابش خورشید سوخته است، زیرا سایهای از قامت رعنای تو پیدا نکرده است.
پای خسرو خلش از خار جفا بار نداشت
تا سرش ریخته در پای عنان تو نیافت
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر بیوفایی و سختیهای زندگی، هیچ باری از ناراحتی بر دوش نداشت. وقتی زمانش رسید، با سر فرود آورده پیش تو آمد و هیچ توانی برای مقابله نداشت.