برگردان به زبان ساده
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را
هوش مصنوعی: آن موهای زیبا و کج و کوله را بر روی صورت ماه گذاشت و سرش را از خط و خش آن چهره زیبا دور کرد تا خودش را مانند خورشید پنهان کند.
چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گل
ایثار قدومش کرد از شرم زر خود را
هوش مصنوعی: وقتی گل زیبایی او را در باغ دید، از شرم و حیا، از خودگذشتی و به خاطر او قدمی پیش گذاشت.
مانند قدش بستان چون دید سهی سروی
زیر قدمش سبزه بنهاد سر خود را
هوش مصنوعی: مانند قد و قامت او، بستانی را به تصویر بکش که وقتی سرو بلندی را میبیند، سبزهها را زیر پایش میگذارند و سر خود را به احترام او پایین میآورند.
دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویش
گفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را
هوش مصنوعی: دیدم که رقیب او در کنار سگش نشسته است. به او گفتم که حالا به چه حال است و خر خود را پیدا کرده است؟
ای ناصح بیهوده چندین چه دهی پندم
بگذار مرا بگذار، می خار سر خود را
هوش مصنوعی: ای نصیحتگر، چرا بیجهت مدام مرا نصیحت میکنی؟ بگذار که خودم راه خود را بروم و دیوانگیهایم را تجربه کنم.
زان بند قبا دارم پیوسته به دل غصه
کاندر پی جان من بربست بر خود را
هوش مصنوعی: از آن پیراهنی که به تن دارم، همیشه در دل غم و اندوه دارم، چرا که آن غم مانند دامی است که جان من را به خود درگیر کرده است.
گفتا ز درم خسرو، منزل به دگر جا کن
گفتم که سگ خانه نگذاشت در خود را
هوش مصنوعی: خسرو گفت که از در خانهام برو و به جای دیگری برو، اما من پاسخ دادم که سگ خانه نمیگذارد.