برگردان به زبان ساده
دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
افتاد سخن در جان گفتار همان در دل
هوش مصنوعی: دل از بدن بیرون رفت و به معشوق رسید، همانجا در دل، گفتوگو آغاز شد و کلمات جان گرفتند.
گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان
شد کیسه همه خالی طرار همان در دل
هوش مصنوعی: گفتم به یادش بمانم تا خودم را حفظ کنم، اما حالا جانم مانند کیسهای خالی شده است و درد و غم در دل دارم.
یک شهر پر از خوبان ده باغ پر از گلها
صد جای نهم دیده، دلدار همان در دل
هوش مصنوعی: یک شهر پر از افراد نیکو و دهستانی پر از گلها دارم. در هزار جا میتوانم چشم به دلبرم بدوزم، اما او همیشه در قلبم قرار دارد.
قربان شومی بهرش کافزون شودی عمرش
با جان خود این خواهم، با یار همان در دل
هوش مصنوعی: من حاضر هستم تا به خاطر بدیهای او قربانی شوم و عمرش را با جان خودم افزایش دهم، فقط میخواهم که با دوست خود در دل بمانم.
نی بگسلم از مویش کز شرم مسلمانی
تن را به نماز آرم، زنار همان در دل
هوش مصنوعی: موهایم را به خاطر شرم از مسلمان بودنم به نماز میزنم، اما با اینکه ظاهراً مسلمانم، هنوز زنار را در دل دارم.
در کعبه و بتخانه هر جا که رود خسرو
دل باد ز تو بدخو، دیدار همان در دل
هوش مصنوعی: خسرو دل در هر مکانی که برود، همچون کعبه و بتخانه، تنها یاد و تصویر تو را در دل خود دارد و به یاد تو دچار بد حالی میشود.