برگردان به زبان ساده
به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی
به از آنکه چند شاهی، همه عمر های و هویی
هوش مصنوعی: در یک زمان آرامش، نگاهی به چهره زیبا بهتر است از اینکه تمام عمر به دنبال چند پوند و ثروت باشی.
نه ز دست نوجوانان به چمن شدم، ولیکن
هوس جمال جانان نرود به رنگ و بویی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از دستان جوانان به باغ نرفتم، اما اشتیاق زیبایی معشوق از ذهنم خارج نمیشود و تحت تأثیر رنگ و بو قرار نمیگیرد.
نفسم به آخر آمد، نظرم ندید سیرش
بجز این نماند ما را هوسی و جستجویی
هوش مصنوعی: نفس من به پایان رسیده است و چیزی جز این در نظرم نمانده که ما تنها desire و جستجوی خود را داریم.
ببرید ناتوان را به طبیب آدمی کش
که چو مرد نیست باری به نظاره چو اویی
هوش مصنوعی: ناتوان را به پزشک ببرید؛ زیرا وقتی او مرد نیست، هیچ فایدهای ندارد که به تماشای کسی مثل او بنشیند.
چه خوش است مست ما را به کرشمه لعب چوگان
که به خاک در نغلتد سر ما بسان گویی
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که محبوب ما با ناز و بازیگوشی، ما را به دور چمن بکشد و ما مانند تکه ای گچ بر روی خاک بیفتیم.
به خدا که رشکم آید ز رخت به چشم خود هم
که نظر دریغ باشد ز چنان لطیف رویی
هوش مصنوعی: راستی، من از زیبایی چهرهات به حدی حسادت میکنم که حتی اگر خودم هم به تو نگاه کنم، از حسرت نمیتوانم به چهرهات بنگرم.
دل من که شد ندانم چه شد آن غریب ما را
که برفت عمر و نآمد خبرش به هیچ سویی
هوش مصنوعی: دل من را چه اتفاقی افتاد، نمیدانم. آن شخص غریب که رفت، نه عمری از او خبری بود و نه نشانهای از او از هیچجا آمد.
سخن سگان شبرو نزند مگر کسی را
که شبیش بوده باشد گذری به گرد کویی
هوش مصنوعی: سگهای شبگرد فقط به کسانی که در آن محله رفتوآمد دارند، حمله میکنند.
مکن، ای صبا، مشوش سر زلف آن پریوش
که هزار جان خسرو به فدای تار مویی
هوش مصنوعی: ای نسیم، زحمت نکش که سر زلف آن معشوق پریشان شود؛ زیرا جانهای زیادی برای یک تار موی او فدای میشود.