برگردان به زبان ساده
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
درست شد که نداری سر وفاداری
هوش مصنوعی: به این شکل که خودت را به کشتن و خونریزی عادت دادهای، مشخص است که برای داشتن وفاداری و صداقت آمادگی نداری.
به هر جفا که توان کرد کار من کردی
خدای تو به دهادت ازین جفاکاری
هوش مصنوعی: هر بدی که از دستت برآمد، بر من روا داشتی، اما خداوند تو را به خاطر این بدیها مجازات کند.
تویی چو آینه و صد هزار رو در تست
ولی چه سود که یک رو نگه نمی داری؟
هوش مصنوعی: تو مانند آینهای هستی که جلوههای بسیاری از چهرهها را نشان میدهد، اما چه فایده دارد وقتی که خودت تنها یک چهره را ثابت نگه نمیداری؟
رخ تو احسن تقویم، چون شوی طالع
ستارگان فلک در حیات نشماری
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو برترین مخلوق است و وقتی که ستارههای آسمان بر زندگیات تاثیر بگذارند، شمارش آنها بیفایده خواهد بود.
ببست گویی آب حیات را زنگار
در آن زمان که بپوشی قبای زنگاری
هوش مصنوعی: گویی در زمانهایی که پوشش زنگاری بر تن میکنی، آب حیات نیز به زنگار آلوده میشود.
ز رشک چشم تو نرگس که خاستی به چمن
نمی تواند برخاستن ز بیماری
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای تو همچون نرگس در باغ ما نشسته، اما آن نرگس به خاطر حسادت به چشم تو نمیتواند از زمین بلند شود و این نشاندهندهی حالتی بیمارگونه است.
چنان شدم که به جایم نیاری، ار بینی
هنوز شرط تعهد به جا نمی آری
هوش مصنوعی: به قدری دگرگون شدهام که اگر مرا ببینی، دیگر به وعدهای که دادهای عمل نخواهی کرد.
حدیث بشنو، از آزار مردمان برخیز
که هیچ چیز نخیزد ز مردم آزاری
هوش مصنوعی: گفتنیها را بشنو و از آزار دادن دیگران خودداری کن، زیرا هیچ نیکی از آزار رساندن به مردم به دست نمیآید.
مرا که باد هوایت بر آسمان برده ست
بگیر دست، به شرطی که باز نگذاری
هوش مصنوعی: مرا که باد عشق تو به آسمان پرواز داده، دستم را بگیر و قول بده که رهاییم نخواهی کرد.
ز زنده داری شبهای من ترا چه خبر؟
شبی به خواب ندیدی چو روی بیداری
هوش مصنوعی: تو که در زندگی من هستی، چه میدانی از حال و روز شبهای من؟ شبها وقتی خوابم نمیبرد، تو را در خواب نمیبینم، در حالی که بیدارم.
مریز خون دو چشم عزیز خسرو، ازآنک
نریخت خون عزیزان کسی بدین خواری
هوش مصنوعی: خونی که از چشمان گرانبهای خسرو میریزد، به هدر نرود، چرا که خون هیچکس دیگر به این راحتی و بیارزشی نریخته است.