برگردان به زبان ساده
دلم از بخت گهی شاد نبود
جانم از بند غم آزاد نبود
هوش مصنوعی: دل من در برخی اوقات از بخت شاد نیست و روح من هرگز از غم رهایی پیدا نکرده است.
یک دم از عمر گرامی نگذشت
کان همه ضایع و بر باد نبود
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمر ارزشمند ما بیفایده و بیکار نبوده است.
گر ببینی دل ویران مرا
گوییا هیچ گه آباد نبود
هوش مصنوعی: اگر دل ویران من را ببینی، انگار هیچ وقت حالِ خوشی نداشتهام.
کافری رخت دلم غارت کرد
شهر اسلام و سر داد نبود
هوش مصنوعی: کافر دل من را دزدید و با خود برد و در شهر اسلام هیچ چیز نماند.
شب همی دانم کاو آمد و بس
بیش از خویشتنم یاد نبود
هوش مصنوعی: در شب، میدانم که او آمد و در خاطر من، یاد او بیش از خودم باقی نمانده است.
خانه گلشن شده بی منت باغ
سرو بود، ار گل و شمشاد نبود
هوش مصنوعی: خانه گلشن بدون وجود گلها و درختان سرو، همچون جایی بیارزش و بیحس و حال است. اگر گلها و درختان شمشاد در آن نباشند، زیبایی و زندگی خود را از دست میدهد.
هر چه می خواست همی کرد طبیب
ناتوان را سر فریاد نبود
هوش مصنوعی: هر چه که دلش میخواست، انجام میداد، اما پزشک ناتوان توان فریاد زدن نداشت.
ناگه آهوی من از دام بجست
زانکه اندازه صیاد نبود
هوش مصنوعی: در یک لحظه، آهوی من از دام فرار کرد، زیرا شکارچی به اندازه کافی مهارت نداشت.
خسرو از تلخی شیرین دهنان
آنچنان است که فرهاد نبود
هوش مصنوعی: خسرو از تلخی که در دهان شیرینزبانها وجود دارد، به قدری رنج میبرد که فرهاد هرگز چنین حالتی را نداشته است.